می ماند...میرود؟...این روزها بحث رفتن یا ماندن "علیرضا رضاداد"مدیر عامل بنیاد سینمائی فارابی نقل محافل سینمائی است. او از چند روز پیش از مسوولیت خود در نهاد اجرائی معاونت سینمایی استعفا داده و امروز مشخص می شود که باید با میز خاطره انگیزش خداحافظی کند یا در جایگاه ۵/۴ ساله اش باقی بماند.رفتن یا نرفتن این مدیر معناهای مختلفی خواهد داشت و وضعیت بسیاری از اهالی سینما را دستخوش تغییر خواهد کرد. این اتفاق می تواند برای برخی قصه غم انگیزی رقم بزند و برای بعضی دیگر حکایت شب عروسی است.به نظر می رسد سينماي ايران مانند بسياري از بخش هاي جامعه به جاي اتكا به ضوابط و چارچوب هاي استخوان دار به آدمها بستگي دارد.از سوي ديگر طبق قانون من درآوردي اختراع چرخ خود و دور انداختن چرخ پيشينيان سينما نيز دچار آسيب هايي مي شود كه مهمترين آنها از دست دادن زمان و انرژي و سرمايه هاست.دراين جا نيز مثل ساير بخش ها مديران با انباني پر از حرف وايده و طرح وبرنامه وارد مي شوند و همانگونه كه مكرر است اين برنامه ها در مرحله عمل به ورطه بن بست و فراموشي مي افتند و در خوشبينانه ترين شكل به حاشيه مي روند.
عليرضا رضاداد از مديراني است كه دوره اي تقريبا طولاني در اين مسند بوده است.با اين حال براي آنكه قضاوتي عادلانه تر داشته باشيم بايد به گذشته رجوع كنيم .او اسفند سال ۸۱ بنا به انتخاب محمد مهدي حيدريان(معاونت سينمائي وقت) به عنوان مدير عامل فارابي انتخاب شد.مسووليت قبلي اش مير كل توليد سيما بود و به جاي مدير عامل مستعفي بنياد يعني محمد مهدي عسگرپور نشست. اوپس از ارزيابي شرايط خانه قوام السلطنه طرح وبرنامه هايش را يكي پس از ديگري ارائه داد.راه اندازي بخش هاي تخصصي در ژانر هاي مختلف(كودك،دفاع مقدس،هنر وتجربه،طنز و حادثه)،ايجاد صندوق حمايت از سينماي كودك،تفكيك بخش ملي و بين المللي جشنواره فيلم فجر،واگذاري واحد بين الملل فارابي به بخش خصوصي ،ساخت كاخ جشنواره،پنج سالنه شدن سينما فرهنگ به عنوان مهمترين سينماي شمال شهر ، اكران فيلم هاي خاص و... از جمله وعده هايي بود كه ارائه شد اما در مرحله عمل عقيم ماندند يا با به بيراهه رفتند.همچنين نامه جنجالي ميهمانان خارجي در جشنواره بيست ودوم ،عدم برگزاري جشنواره فيلم كودك در سال ۸۵ ، اوج گرفتن مساله قاچاق فيلم هاي ايراني و مواردي از اين دست در كارنامه رضاداد باعث شده تا نمره او پائين بيايد. گرچه بايد اذعان كرد كه رويدادهايي همچون تغيير در شيوه برگزاري جشنواره فيلم فجر( افزايش ۱۰ جايزه حذف شده در دوره بيست ويكم ،از سر گيري اهداي جايزه به فيلم هاي اول و دوم، ورود بخش ميهمان و...) ،افزايش جوايز جشنواره كودك ، توجه به سينماي معناگرا و دفاع مقدس و چند برنامه ديگر از حركت هاي مثبت دوره او مي توان برشمرد ،گرچه منتقدان در همين موارد نيز بحث دارند.
مديران مي آيند و مي روند اما سينما راه خود را مي رود. در اين مسير سينما بهانه اي است براي آزمون و خطا والبته محملي براي پركردن دفترچه هاي بيلان كار و ابلاغ آئين نامه هاي جوراجور. به نظر مي رسد سينماي ما بيش از آنكه از مديران آسيب ديده باشد از مديريت ها ضربه خورده است. دليل اين مدعا فيلم هاي كم ارزش ،گيشه هاي تارعنكبوت بسته، درهاي بسته جشنواره هاي جهاني و اساسا نداشتن بازار بين المللي براي آثاري است كه سالها نگين محافل جهاني بودند و تا همين يك دهه پيش عطش ديدنشان در سراسر جهان پراكنده بود اما حالا...
به اعتقاد من سينما بيش از آنكه به مدير نياز داشته باشد ،محتاج مديريت است.مديريتي كه از دل سينما بيايد ودرد آشناي اهالي سينما باشد.توجه به تقويت زير ساخت ها ، نهادينه كردن فرهنگ پيش روندگي ، بهره گيري از ملزومات و ابزار زندگي نوين، افزايش مهارت متخصصان ،توجه به مقوله استاندارد سازي، ستايش دانش و آگاهي و...مي توانند تنها بخشي از دغدغه يك مدير كارآمد باشند.دور از انتظار نيست كه فردي ديگر براين مسند تكيه بزند و همان دور باطل حرف و طرح وبرنامه و بيلان كار تكرار شود.اينگونه اگر باشد طبيعتا عده اي خوشخال خواهند شد ، روزنامه ها تيتر هاي دندان گير بدست خواهند آورد، شوق تازه اي خواهد دميد اما در نهايت آبها كه از آسياب افتاد و تازگي موضوع از دست رفت باز هم عده اي خواهند گفت ،مي رود ...مي ماند؟! باور كنيم چاره درد سينماي ايران مديريت است نه مدير.
پگاه آهنگرانی بازیگر جوان سینمای ایران روز شنبه در هنگام بازی در فیلم "آتش سبز" ساخته محمدرضا اصلاني دچار سانحه شد. ظاهرا موضوع از این قرار است که او در حال بازی در نقش خود و در شرایطی که داخل یک تور ماهیگیری و ازارتفاع ۵ /۲ متری آویزان بوده سقو ط می کند و به علت شکستگی مهره های کمر و تاندون پا به مراکز درمانی بیرجند منتقل می شود و هم اکنون در بیمارستان جم با درد و رنج همبازی شده است.پزشکان هم توصیه کرده اند تا ۴ ماه نباید حرکت کند.
این اتفاق مثل یک فصل از سناریوی فیلم های سینمای ایران می ماند.هم منطقی بر آن حاکم نیست و هم در عین حال منطق خاص خود را دارد.گفته می شود پگاه آهنگرانی روز پیش از این حادثه در همین موقعیت از ارتفاع ۹ متری آویزان بوده و خوشبختانه این حادثه در آن وضعیت رخ نداده است.ظاهرا آهنگرانی و یکی از عوامل فیلم به پوسیدگی طناب اشاره کرده اند اما او در نهایت ناچار به بازی در این صحنه شده است .این موضوع همان بی منطقی در زیر ساخت های سینمای ایران است که سالهاست با اهالی آن همزیستی می کند. نگاهی که با تفکر باری به هر جهت سینما را جلو می برد و هر از چند گاهی ما را به فکر وامی دارد که سینمای ما چه زمانی به استانداردها نزدیک خواهدشد؟ سالهاست ما با اتفاقات ناگوار در مسیر تولید آثار سینمایی روبر هستیم اما این حوادث هیچ درسی به ما نمی دهند .سینمای ایران فقیر است این فقر البته به معنای محرومیت مالی و مادی نیست بلکه ما با فقر دانش ،آگاهی و تفکر مواجهیم که چه بسا غم انگیز تر از فقر اعتبارات ریالی باشد .معلوم نیست سازندگان یک اثر سینمایی با چه اندیشه و طرز فکری یک بازیگر را ـ که ممکن است خودشان هم به او تا مدتی نیازمند باشند ـ به یک بازی خطرناک وادار می کنند. هنوز مدت زیادی از حادثه مرگ علی سجادی حسینی کارگردان فیلم "خط آتش" در صحنه فیلمبرداری نمی گذرد، کشته شدن چند بازیگر در زمان فیلمبرداری فیلم "شب آفتابی " به کارگردانی بهزاد بهزاد پور ، شکسته شدن پای بهرام بدخشانی فیلمبردار "دوئل" در سر صحنه، افتادن شهریار اسدی در زمان فیلمبرداری "خاک سرد"و دهها حادثه از این دست چه زمانی پایان خواهد یافت؟ آیا بیمه حوادث ، استفاده از بدل ، بهره گیری از تمهیدات کامپیوتری ، استفاده از متخصصین جلوه های ویژه میدانی،خلاقیت در تولید و ...روزی برای سینمای ایران هم جدی خواهد شد؟
بسیاری معتقدند وقتی سینمای ایران از پایه و اساس با مشکلات عدیده مواجه است نمی توان انتظارات زیادی از آن داشت.این گروه معتقدند بضاعت سینمای ایران در همین حد است و باید با تفکر کج دار و مریز آن را اداره کرد. به اعتقاد این عزیزان باید از حداقل ها بیشترین بهره را برد و خلاقیت را در محدویت ارائه کرد. این مسائل همان منطقی است که خاص سینمای ایران است و تا به حال هم راه برده و روش خود را ادامه داده است،شاید خیلی هم بیراه نباشد. اما آیا سهل انگاری ، عدم توجه به جان یک انسان ، فکر نکردن به امنیت گروه می تواند با این اعتقاد منافات داشته باشد. به اعتقادمن سینمای ایران در بسیاری از موارد از ضعف در اندیشه،ساده انگاری و اساسا نداشتن آگاهی رنج می برد. افتادن پگاه آهنگرانی در دام حادثه هم یکی از نتایج این رویکرد است.
دیدن "رئیس" شوقی برنمی انگیزد. همانگونه که ندیدنش مارا رها نمی کند.سالهاست که فیلم های مسعود کیمیایی از رضایت طرفداران این کارگردان بزرگ سینمای ایران عاجز مانده اند.حالا دیگر فیلم های او حتی برای طرفداران پرو پاقرص اش ـ که کم هم نیستند ـ نیز قابل دفاع نیست. شاید دو دهه ای باشد که آثار کیمیایی حکم یک نوع عادت را برای تماشاگران حرفه ای سینما پیدا کرده اند، یک نوع دلمشغولی برای مکاشفه لحظه های ناب سینمایی، دیالوگ های نوستالژیک و بازی های بیادماندنی. اما آیا کارگردان شاخص دهه پنجاه فرصتی برای این لذت فراهم کرده است؟ پاسخ اما قدری نگران کننده است. شاید به تقریب بتوان گفت پس از "سرب" فیلم های کیمیایی سیر نزولی طی کرده اند، آدم های تنهای این آثار جای خود را به جمعی از شخصیت های اجتماعی داده اند و راوی این قصه ها به جای پرداختن به دغدغه های یک قهرمان مشخص ناچار از توجه به مجموعه ای از آدمها شده که گر چه مشخصه های واحدی دارند اما فیلمنامه نویس و کارگردان زمان کافی برای عمیق شدن نداشته، در سطح آنها حرکت کرده و به طبع در این قهرمانان عمیق نشده است. کیمیایی در آثاری همچون ضیافت،مرسدس،اعتراض،سربازهای جمعه ،حکم و البته رئیس تک قهرمانی را رها کرده و به "قهرمان جمعی" نزدیک شده است. حال آنکه در بهترین آثارش از قیصر و گوزنها گرفته تا سفرسنگ و سرب محدودیت کاراکترها زمینه مساعدی برای کار روی شخصیت پردازی وجزئیات فراهم می کردند.
کیمیایی فیلمساز خوبی است،این موضوع را همه می دانیم،اما فیلم های اخیرش نماینده خوبی برای توانایی های او نبوده اند.بهروز افخمی معتقد است او بازیگوش است ، بعضی ها هم می گویند او کم حوصله شده یا برخی دیگر براین باورند که کارگردان جریان ساز سینمای ایران در سال ۴۸ حالا در شرایطی نیست که بتواند حرف های منطبق بر تفکر نسل جدید بزند .اما من فکر می کنم او نگران است. گویی هر فیلم که جلوی دوربینش می رود با نگرانی ساخته می شود انگار که بیندیشد این آخرین فیلم اوست بنابراین به نظر می رسد تمام دغدغه های ذهنی اش را در فیلمش انباشت می کند. او اصرار دارد که خود بنویسد و به همین دلیل هم هست که تمام ۲۴ فیلمش از نوشته های خودش ساخته شده اند. کیمیایی در "رئیس" هم دچار تعدد شخصیت ها ، عدم تمرکز در هدایت داستان و حاشیه روی در بیان قصه اش شده است .
فیلم های کیمیایی از گذشته ارزشهایی را با خود حمل می کردند،دیالوگ های زیبا و شنیدنی ، لحظه های سینمایی و قاب های یادگاری، بازی های ماندگار وآغازهای تکان دهنده بخشی از این ارزشها به شما می آمدند اما آیا در "رئیس" ما با این عناصر واجد ارزش روبرو هستیم؟ چند شب پیش برای صدمین بار قیصر روی آنتن یکی از شبکه های آنطرفی بود.سکانس نخستین انتقام ،تماشاگر را برای صدمین بار نیم خیز می کرد.قیصر وارد نمره می شد و زیر بارش آب،یکی از برادران آبمنگل را زیر مشت و کشیده می گرفت،صدایی جز ریزش آب نمی آمد تیغ که از لب دیوار به دست قیصر می رسید ،خون جاری می شدزیر پای دو تن که یکی اش انتقام گرفته بود و... در گوزنها صاحبخانه عوضی در حال توهین به جماعت مستاجر بود و هر کسی درگیر غصه خودش،قدرت این سوتر از پشت پنجره نگاه می کرد و دست روی زخمش می کشید... صحنه کتک خوردن نوری کنار سینما و نگاه های آن چند تا بچه در سرب یادتان هست؟ یا آن صحنه پر از تنهایی و غم قهرمان سلطان که توی اتوبان داستان خانه پدری را برای عشق اش باز می گفت... در "رئیس" از این دست سکانس های دیدنی خبری نیست.این فیلم شاید برای علاقه مندان او غنیمتی باشد اما برای سینمای ایران چیزی ندارد و خیلی زود به فراموشی سپرده خواهد شد."رئیس" خالی از هر خاطره روشنی است.گرچه بازی شکیبایی به چشم می آید اما بازی ها نه در سطح کارهای کیمیایی(که می گویند چوب در دستش موم است)و نه حتی در حد و اندازه ای اند که به یاری فیلم بیایند.فیلم تماشاگر را خسته می کندو شاید شعار زدگی و شتابزدگی بهترین تعریف برای آن باشد.
اکران پیش ازجشنواره مقوله تازه سینمای ایران است.این روزها بسیار شنیده می شود که تهیه کنندگان،فیلم های آماده نمایش خود را قبل از برگزاری جشنواره فیلم فجر روی پرده خواهند فرستاد. زن دوم به کارگردانی سیروس الوند(با تهیه کنندگی فرشته طائرپور)،همیشه پای یک زن در میان است ساخته کمال تبریزی(با تهیه کنندگی محسن علی اکبری)،تسویه حساب از تهمینه میلانی(با تهیه کنندگی محمد نیک بین)،به همین سادگی به کارگردانی رضامیرکریمی(و تهیه کنندگی خودش)و سه زن از منیژه حکمت( و تهیه کنندگی خودش) از جمله فیلم هایی هستندکه در جشنواره گذشته حضور نداشتند امااعلام کرده اندکه فیلمشان را در عید فطر روی پرده خواهند فرستاد.
گرچه عمده سازندگان این گروه از آثار، برای دریافت جایزه شانسی برای خود قائل نیستند، اما به نظر میرسد دغدغه آنها بیشتر مساله فروش و دغدغه گیشه باشد. دلایلی همچون تازگی فیلمها برای طیف وسیعی از مخاطبان،نگرانی کمتر از قاچاق شدن فیلم و کپی غیر مجاز ، سرعت در بازگشت سرمایه ،بازتاب رسانه ای در ایام اکران (که خود می تواند به عنوان تبلیغ غیر مستقیم کارکرد داشته باشد)، اضافه شدن تماشاگر جشنواره به جمعیت مخاطبان و مواردی از این دست به آنها کمک می کند که با جدیت بیشتری پای در این مسیر بگذارند.
سینماگران ایرانی به خوبی می دانند که پیش از سال ۷۶ الزام اکران فیلم ها در سینماهای کشور حضور در جشنواره فیلم فجر بود. این قانون دستوری،با روی کارآمدن دولت خاتمی و انتخاب سیف الله داد به عنوان معاونت سینمائی وزارت ارشادکنار گذاشته شد و مالکان فیلمها اجازه پیداکردند مسیر اکران فیلم خودرا با توجه به نگاه خودشان انتخاب کنند.پس از این دوره گرچه بسیاری از فیلم ها همچنان نخستین نمایش خود را در جریان برگزاری رویداد سینمایی جشنواره فجر تجربه کردند اما تعدادی از آثار سینمائی نیز پیش از جشنواره به نمایش درآمدندکه اکثر آنها به فروش قابل توجهی دست پیدا کردند. کلاه قرمزی۱و۲(ایرج طهماسب)،خوابگاه دختران(محمد حسین لطیفی)،زیردرخت هلو(ایرج طهماسب)،زندان زنان(منیژه حکمت)،حکم(مسعودکیمیایی)،دختری باکفشهای کتانی(رسول صدرعاملی)،میم مثل مادر (رسول ملاقلی پور)و...از جمله این آثار بودند.
در شرایطی که جشنواره فیلم فجر به عنوان مهمترین رویداد سینمائی کشور شناخته می شود و هر سال هزینه و انرژی و زمان زیادی صرف برگزاری آن می شود آیا ما و مسولان برگزاری این آیین سالانه اندیشیده ایم دلیل پائین بودن رغبت برای حضور درآن چیست؟آیا این اتفاق را باید موضوعی طبیعی تلقی کنیم که در فرایند عرضه و تقاضا پدید آمده است یا ذهنمان راباید به این سو سوق دهیم که پائین بودن کیفیت اجرائی و هنری جشنواره انگیزه را از سینماگران ما گرفته است؟!
از عيد تا حالا درباره قاچاق فيلم حرف مي زنيم و مسولان امر مدام نظريه مي دهند و براي سارقان خط و نشان مي كشند، اما چه سود كه قاچاق فيلم راه خود را مي رود. چند دقيقه پيش باخبر شدم فيلم "روز سوم" ساخته محمد حسين لطيفي كه از دو هفته پيش در سينماهاي كشور اكران شده وارد شبكه فيلمهاي غيرمجاز شده و به فروش مي رسد. همچنين فيلم "كارگران مشغول كارند" ساخته ماني حقيقي كه سال ۸۴ در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد در پياده رو ها عرضه مي شود. از سوي ديگر فيلمهاي "خون بازي" و "پارك وي" كه كپي پرده اي آنها به طور محدود در بازار غير رسمي ارائه شده بود از شب گذشته با كيفيت بهتر و در سطحي وسيع تر ارائه شده است.شايد دوروز ديگر هم شنيديم كه مثلا "رئيس" هم آمده، تاسف بار است مگر نه؟!
قصه قاچاق فيلم هاي ايراني تازگي خود را از دست داده است البته براي ما كه حرف مي زنيم ، مي نويسيم و دستور صادر مي كنيم .اما براي آن كسي كه گوشش بدهكار غير انساني بودن اين ماجرا نيست تازگي در يك موضوع خلاصه مي شود ،فيلم هاي تازه. او اصلا كاري به اين ندارد كه فيلم در چه فرايندي و با چه سرمايه و انرژي و زماني توليد مي شود يا به فرض در چه پروسه اي وارد شبكه قاچاق مي شود و چگونه سر از بساط دستفروش ها در مي آورد. تماشاگري كه در خلوت خود چشم به صفحه تلويزيون مي دوزد و دستپخت يك گروه سارق را مزه مزه مي كند تنها به اين فكر مي كند كه از سريعترين و سهل ترين راه ممكن به خواسته اش رسيده است. او نمي داند چگونه مترسكي را بزك مي كند كه دير يا زود به سراغ خودش هم خواهد آمد و روياها وآرامشش را برهم خواهد ريخت. او نمي داند آنوقت كه سينما از پا افتاد و توان از كف داد و محصولاتش بنجل شد، شبكه قاچاق كه ديگر متاعي گران ندارد، از ديوار حريم خصوصي اش بالا خواهد آمد و خوراك شب نشيني آن ديگري را فراهم خواهد كرد. اين تصور شايد به نظر عجيب يا غلو آميز به نظر برسد امادور از انتظار نيست. ما را چه شده است ؟!
سیروس تسلیمی یکی از سه پخش کننده بزرگ بخش خصوصی است. او برادر سوسن تسلیمی بازیگر توانا و ارزنده سینمای ایران بوده و گرچه خود نیز تجربه بازیگری دارد اما بیشتر به عنوان تهیه کننده و پخش کننده سینما شناخته می شود. سوسن را نمی دانم اما سیروس بسیار خونگرم و خوش برخورد است و در دوستی ده دوازده ساله ام با او و به ویژه همکاری ام در فیلمهای عشق شیشه ای ،میکس و زندان زنان ـ به عنوان مشاور مطبوعاتی و رسانه ای پروژه ـ دریافتم اهل مطالعه است و همین کمکش می کند تا خیلی خوب و دقیق درباره یک موضوع به خصوص سینما حرف بزند.
با سیروس تسلیمی در ادامه سلسله گفتگوهای "ایران" مصاحبه کرده ام. اومعتقد است قاچاق فیلم مثل از دیوار مردم بالا رفتن است و به دلیل نبودن قوانین لازم متخلفین مالکان فیلم را دور می زنند و... این گفتگو حاوی اطلاعات و نظرات جالبی است که اگر تمایل داشتیداینجا را بخوانید
همکاران هفته نامه "جهان سینما" چندروز پیش زنگ زدند که یک نظر خواهی درباره بهترینهای سینمای ایران در فصل بهار داریم. این نظر خواهی در شماره ۴ تیر ماه به چاپ رسیده است و نظر من این بوده که از میان ۱۲ فیلم اکران شده واقعا نمی توان نه تنها اثری درخشان بلکه اثری شاخص هم شناسایی کرد ،گرچه با اغماض می توان "خون بازی" را در جایگاهی بالاتر ارزیابی نمود. بنابراین در این نظر خواهی از تنها انتخابم به نفع فیلم رخشان بنی اعتماد استفاده کردم و به عنوان انتخاب ویژه نیز فیلمنامه "نقاب" را برگزیدم .البته نکته ای هم مطرح کردم که علیرغم نبود چنین تعریفی در نشریه جهان سینما دوستان لطف کرده اند و آنرا آورده اند.
نکته ای که اشاره شد این است که در میان فیلمهای فصل بهار جای ستاره های سینما خالی بود و ما تنها شاهد حضور امین حیایی در فیلمهای اخراجی ها ، مهمان وسنگ کاغذ قیچی بودیم والبته حضور کوتاه و کمرنگی از بهرام رادان در خون بازی. بنابراین از حضور محمد رضا گلزار ،هدیه تهرانی،مهناز افشار ،نیکی کریمی ،محمد رضافروتن و...خبری نبود .موضوع این است که گرچه قاچاق فیلمهای سینمای ایران روی گیشه سینما سایه انداخته اما عدم حضور چهره های شاخص بازیگری و حتی کارگردانان معتبر سینمای ایران می تواند در فروش فیلمهای سینمایی تاثیر بگذارد.گاهی این پرسش به سراغم می آید که اگر فیلمی مثل "اخراجی ها"اکران نمی شد و فروشی بیش از یک میلیارد و ۳۱۰ میلیون تومان نداشت و مثلا فیلم ضعیف و بدون جذابیتی مثل "شب به خیر فرمانده "جایش روی پرده می رفت آنوقت درباره موضوع سکوت سالنهای سینما چگونه می اندیشیدیم ؟
عجب مردم جالبي داريم. علي سرتيپي پخش كننده سينما مي گفت:"بعد از گفتگوي مرتضي شايسته در شب شيشه اي تعدادي از تماشاگران سي دي هاي غير مجاز "اخراجي ها"به سينما ها مراجعه كرده اند ،بليت فيلم ده نمكي را خريده اند و بدون اينكه وارد سينما شوند آنها را پاره كرده اند." اين اتفاق عجيب احتمالا به دليل آگاهي از گناهي است كه تماشاگران نسخه هاي قاچاق بدان واقف شده اند و با اين حركت تلاش كرد ه اند كفاره خطايشان را بازپس دهند. به اعتقاد من گرچه كار خراب تر از اين حرف هاست كه با خريد تعدادي بليت و پاره كردن آن رفع شود اما اين رفتار خودجوشانه نشانه دست يافتن به آگاهي بخشي از شهرونداني است كه نادانسته پا به وادي قاچاق فيلمهاي سينماي ايران گذاشته اند. اين رفتار را در كنار اتفاقي بگذاريد كه ديروز شاهدش بودم. مكان،سوپر ماركتي در خيابان آپادانا بود و در ميان خريداران نوشابه و سيگار و ماكاروني خانمي مسن با دو فيلم بسته بندي شده پشت پيشخوان انتظار حساب كردن را مي كشيد. يكي از اين فيلمها سي دي مجاز "تقاطع" بود در پاكت چاپي هولوگرام خورده و آن يكي نسخه قاچاق "نقاب" كه زير جعبه پلاستيكي اش پوستر رنگ و رو رفته اي فتوكپي شده بود. وقتي فروشنده تقاطع را ۱۰۰۰تومان و نقاب را ۱۹۰۰تومان حساب كرد داد خريدار درآمد. زن بيچاره هر چه چانه زد ۱۰۰تومان هم از قيمت كم نشد. از فروشنده پرسيدم اين سي دي چطور به دست شما رسيده كه دوبرابر كپي اريژينال قيمت دارد. گفت از طريق يك مشت دستفروش. او نمي دانست كه اين كار غير قانوني است درست مثل آن خانم كه نمي دانست سر چهارراه كپي نقاب ۸۰۰تومان است !! شايد هم هر دو خودشان را به ندانستن زده بودند تا راه كوتاه تر را انتخاب كنند .به نظر مي رسد مشكل اصلي ناآگاهي از كاري است كه در فرايند توزيع فيلم قاچاق دارد اتفاق مي افتد.اينطور نيست؟
در ادامه گفتگوهاي "ايران" با اهالي سينما با "علي سرتيپي" مدير پخش و رييس شركت پخش فيلميران مصاحبه كرده ام كه امروز چاپ شده است . سرتيپي با اكران فيلم "اخراجي ها" از نخستين كساني بود كه به واسطه قاچاق فيلم ضربه خورد .او تلاش كرده تادر اكران "پارك وي" غافلگير قاچاقچي ها نشود و براي هر سينما يك مامور شخصي گذاشته تا فيلم لو نرود .اين گفتگو با تيتر "بليت هاي پاره شده ،وجدان هاي آسوده" چاپ شده است.گفتگو را اينجا مي توانيد بخوانيد
از تاكسي كه پياده شدم مثل هميشه ويترين مغازه ها را تماشا كردم تا راه رسيدن به منزل كوتاه تر شود. توي بساط يك فروشگاه سي دي كه تازگي ها باز شده بود چشمم به دي وي دي كد داوينچي افتاد. تا آمدم آن را لمس كنم فروشنده شروع كرد به تبليغ فيلم هاي جديد و قديم كه به طور منظم در يك جعبه شبكه اي شكل چيده بود. اصرار مي كرد "نقاب" را بخرم گفتم فيلم را در سينما ديده ام. گفت اين با نسخه سينمايي فرق مي كند،كاملتر است. وسوسه شدم براي يكبار هم شده خريدن سي دي قاچاق را تجربه كنم شايد نكته اي در آن باشد كه به كارم بيايد. دو دل مانده بودم كه بخرم يا نخرم فكر مي كردم با خريدن حتي يك حلقه سي دي در واقع از شبكه توزيع فيلمهاي غير مجاز سينماي ايران حمايت كرده ام اما خب، بدم نمي آمد تجربه ديدن فيلم بدون سانسور را مزه مزه كنم. از سر و صداي چند تا دختر و پسر جوان كه جلوي پيشخوان جمع شده بودند به خودم آمدم. فروشنده مثل يك نوار ضبط شده همه حرف هايي كه به من تحويل داده بود حواله آنها كرد و در چشم به هم زدني پنج شش نسخه باقي مانده نقاب در همان قفسه مشبك غيب شد... قصه قاچاق فيلمهاي ايراني عجب داستان غريبي دارد. دوسه ماه است درباره اش حرف مي زنيم و بحث مي كنيم اما حكايت همچنان باقي است.
درباره معضل قاچاق فيلمهاي ايراني كم نوشته نشده اما اين به معناي كم اهميتي موضوع نيست. روزنامه ايران هم بحث هاي مفصلي در اين باره از امروز راه انداخته كه شامل گفتگو با اهالي سينما، مسوولان، سينماداران، تماشاگران و... است. اولين مطلب اين سلسله مطالب گفتگو با "سيد غلامرضا موسوي" تهيه كننده باسابقه سينماست كه وظيفه اش به عهده من بود. گفتگوهاي ديگري هم در همين باره انجام داده ام كه در روزهاي آينده چاپ مي شود. به هر حال خواندن اين گفتگو حاوي نكات تازه اي است كه به وقت گذاشتنش مي ارزد .اينجا مي توانيد مصاحبه را بخوانيد