گلشیفته فراهانی بازیگر توانای سینمای ایران سال گذشته که در آمریکا حضور داشت، در فیلمی به کارگردانی رایدلی اسکات بازی کرد.او در این فیلم در کنار لئوناردو دی کاپریو راسل کرو ستارگان سینمای هالیوود به ایفای نقش پرداخته است.فراهانی در این اثر که "Body Of Lies" نام دارد در نقش یک پرستار عرب دو رگه ایرانی و اردنی ظاهر شده است.
فیلم جدید رایدلی اسکات بر اساس رمانی از دیوید ایگناتیوس(نویسنده واشنگتن پست)ساخته شده و درباره یک افسر سیا به نام راجر فریز با بازی دی کاپریو است که با تروریسم می جنگد و در سفر به عراق نقشه ای کشیده تا یکی از سران تروریست را دستگیر کند.اسکات پیش از این فیلم هایی همچون تلما و لوئیز،گلادیاتور، هانیبال و... را ساخته بود.فیلم یادشده البته هنوز به نمایش عمومی درنیامده و با عنوان محصول سال ۲۰۰۸ معرفی شده است.تعدادی از مسلمانان و ایرانی ها نیز همچون بیژن دانشمند،علی سلیمان،عمر بردونی،مهدی نبو،علی خلیل و...در این فیلم بازی می کنند.گفتنی است گلشیفته فراهانی از جمله بازیگران سینمای ایران است که به زبان انگلیسی تسلط کامل دارد.او بعد از همایون ارشادی دومین بازیگر سینمای پس از انقلاب است که در آثار هالیوودی همکاری می کند.همچنین شهره آغداشلو بازیگری است که پیش تر به عنوان شهروند آمریکایی در فیلم "خانه ای از شن و مه" بازی کرده بود.
يكى دو سالى است كه مديران تلويزيون ترجيح داده اند به جاى نمايش توليدات سينماى ايران محصولات خود را به نمايش درآورند. اين آثار كه تا اواخر دهه ۷۰ به عنوان «فيلم هاى داستانى» معرفى مى شدند، پس از فراگير شدن سينماى ديجيتال در جهان و البته كشور ما، «تله فيلم» نام گرفته و از شبكه هاى مختلف روى آنتن رفتند. هزينه پائين توليد، بهره گيرى از نيروهاى مورد اعتماد سازمان، هدايت مضامين و كيفيت ساختارى آثار از ابتداى ارائه طرح تا كپى صفر از جمله دلايل توجه رسانه ملى به ساخت تله فيلم ها بود.
همين يك هفته پيش بود كه مديران ارشد تلويزيون اعلام كردند كه سيمافيلم- به عنوان نهاد توليدكننده فيلم و سريال سازمان- از اين پس كارى به ساخت سريال ها و مجموعه ها نخواهد داشت و مشخصاً به توليد تله فيلم هاى مورد نياز شبكه هاى مختلف خواهد پرداخت. پيش بينى آنها نيز توليد ۲۵۰ تا ۳۰۰ اثر سينمايى- ويدئويى در طول هر سال است.
به نظر مى رسد پخش تله فيلم هاى تلويزيونى از شمار بينندگان ثابت فيلم هاى سينمايى كاسته و مخاطبان ترجيح مى دهند به تماشاى فيلم هاى كيفى تر در برنامه هاى تخصصى همچون سينما يك، سينما چهار، سينما ماورا و...بنشينند. هر چند مدافعان توليد و نمايش آثار تله فيلم معتقدند پخش فيلم هاى ۹۰ دقيقه اى در ساعات مشخصى همچون عصر جمعه شبكه اول مخاطب خود را پيدا كرده و گستره بالايى دارد، با اين حال به اعتقاد نگارنده توليد و پخش تله فيلم ها به خودى خود نه تنها بى مقدار نيست، بلكه در جاى خود بسيار ارزشمند جلوه مى كند. يكى از دلايل اين عقيده سفارش توليدات با مضامين و رويكرد مشخص در ايام خاص همچون اعياد مذهبى، روزهاى تقويم، نوروز و... است كه مى تواند مخاطب را از تماشاى دوباره فيلم هاى تكرارى نجات بدهد. معناى اين استدلال البته آن نيست كه همه تله فيلم ها از كيفيت ساختارى و مضمونى مناسب برخوردارند. به نظر مى رسد بخش اعظمى از اين محصولات دچار مشكلاتى همچون ضعف در بيان داستان، اشكال در فيلمنامه، نداشتن ريتم مناسب براى مخاطب گريزپاى تلويزيون، ضعف هاى ساختارى، بازى هاى نچسب و...هستند. دليل اين امر دو مسئله مى تواند باشد: اول؛ نوع نگاه سينماگران به مقوله فيلم ۹۰ دقيقه اى است كه از اين محمل به عنوان پلى براى رسيدن به سينماى حرفه اى و كسب تجربه براى ساخت آثار مشكل تر بهره مى گيرند و به همين دليل نيروهاى درجه دوم و سوم فنى، غيرحرفه اى ها، كم دستمزدها و پسرخاله ها راه به آن مى كشند. دوم نيز ميزان اختصاص اعتبار براى ساخت آثار از سوى سفارش دهندگان بوده كه بنا به گفته يكى از سينماگران بين ۷۰ تا ۹۰ ميليون تومان است و از همين رقم نيمى به دستمزد چند بازيگر اول و تهيه كننده مى رسد و با مابقى آن بايد هزينه هاى اجرايى، توليدى و دستمزد ساير كادر سازنده پرداخت شود. شايد به همين دو دليل است كه از ميان كارگردانان صاحب اعتبار و تأثيرگذار، هنوز كسى راغب به ساخت فيلم ۹۰ دقيقه اى نشده است. آن هم در شرايطى كه سينماى ايران سالى ۶۰ تا ۱۰۰ فيلم توليد مى كند كه بخش قابل توجهى از آنها به صورت ويدئويى و با قواعد فيلم ۹۰ دقيقه اى ساخته شده اند و از قضا بسيارى از آنها در سال هاى گذشته متقاضى شركت در جشنواره فيلم فجر بوده اند. آيا تا به حال پرسيده ايد چرا سينمايى كه مى تواند در چارچوب مخاطبان خانگى اش حرفى براى گفتن داشته باشد، محدود به داستان هاى تكرارى از چند آپارتمان و خيابان شده است آيا نمى توان در همين چارچوب، داستان هايى را از مناطق مختلف كشورمان، آئين ها، اقوام و...بيان كرد. سؤال سختى نيست، اما قدرى تأمل برانگيز است.
محمد مطيع را يادتان هست.همان وزير اعظم سريال "سلطان و شبان"،همان غلام عمه مجموعه "هزاردستان"، هماني كه نقش رقيب سرسخت و كينه توز وزير اعظم يعني ميرزا آقاخان نوري را در سريال "امير كبير" به خوبي ايفا كرد.اوپس از 23 سال به ايران بازگشته و دريك سريال جلوي دوربين رفته است. اين بازيگر كه در تئاتر سالهاي پيش از انقلاب چهره مطرحي بود و از سال 51 راه به سينما كشيد، تا وقت هجرت به سوئد 12 فيلم و تعدادي در همين حدود كار تلويزيوني بازي كرد، كه آخرينش "وكيل اول"در سينما بود..
در خبرها آمده كه محمد مطيع قرار است در
فيلم"ترديد" كار جديد واروژكريم مسيحي به ايفاي نقش بپردازد.اين بازيگر سال گذشته نيز سفري به ايران داشت اما امسال بار ديگر به دنياي بازيگري در كشور خود بازگشته است.اگر اين اتفاق بيفتد جدا ازآنكه او به خانه هنر خود بازگشته - با تجربه اي كه از كار شاخص كريم مسيحي يعني "پرده آخر" داريم - احتمالا بازي او تا سالها در ذهن ما باقي خواهد ماند.درباره مطيع هم بد نيست بدانيد كه سال 1320 در تهران متولد شده و ليسانس تئاتر از دانشكده هنرهاي دراماتيك دارد. بازي در تئاتر را از سال 1346 و بازي در سينما را از سال 1351 با "رضا هفت خط"به كارگرداني حسين ترابي آغاز كرد.حضور در نمايشهاي "صيادان"،"پيش پرده"،"سياه زنگي ،دايره زنگي و مرد زنگي" ،"بازرس"،"پهلوان و اژدها" و...همچنين سريالهاي "افسانه سلطان و شبان"،"اميركبير" و"كوچك جنگلي"و فيلم هايي همچون "رسول پسر ابوالقاسم"،"بازداشتگاه" ،"آوار"،"گردباد"و"روزهاي انتظار"مي توان اشاره كرد. او در سال 64 به همراه سوسن تسليمي،عليرضا مجلل وچند تن از سينماگران ايران را به قصد اروپا ترك كرد.در اين سالها او در گروه هاي تئاتري ايراني فعاليت داشت.
سه شنبه شب با جمعي از اهالي مطبوعاتو به بهانه روز خبرنگار ميهمان پروژه "مختارنامه" به كارگرداني داود مير باقري بوديم.درباره اين سريال عظيم كه يكي از پروژه هاي الف ويژه سيما فيلم در اين سالها بوده زياد نوشته شده است.به جاي هر توضيحي چند عكس با موبايل گرفتم كه اينجا مي گذارم.بد نيست بدانيد كه عرب نيا براي بازي دراين كار ۵ سال قرار داد داردو احتمالا تا پايان امسال فيلمبرداري به پايان مي رسد.بيش از ۱۰۰ بازيگر مطرح هم در آن بازي مي كنند.
عرب نيا در نخستين تجربه تلويزيوني و البته اولين تجربه تاريخي خود با ۱۳ چهره متفاوت(بالا)

فريبرز عرب نيا در ميان دو برداشت خود را با پنكه برقي دستي خنك مي كند
بانك سبيل!!
بخشي از اتاق گريم مسعود ولدبيگي كه عكس هاي تست گريم و ريش و سبيل هاي بازيگران نگهداري مي شود.عكس سيد جواد هاشمي(بچه مثبت سينما!) هم آن بالا ديده مي شود.
روزنامه جام جم اعلام کرد محمدرضا گلزار ممنوع الکار شده است.این خبر در حالی منتشر می شود که منبع اعلام خبر مشخص نیست و مسوول روابط عمومی معاونت سینمایی هم در یک گفتگو آنرا تایید و تکذیب نکرده است.در واقع هيچ منبع رسمي آنرا اعلام نكرده است.
به نظر می رسد مساله گلزار مربوط به دستمزد ۷۰ میلیونی وی در فیلم"مجنون لیلی" باشد که اعتراض برخی از تهیه کننده ها رادرپی داشت.البته جام جم دلیل این مساله را مشکلات وی با گروه تولیدی آخرین فیلمش"دو خواهر" به کارگردانی محمد بانکی و همچنین مشکلات شخصی اش در برخورد با پلیس دبی در سال گذشته اعلام کرده است.ضمن اینکه باید بدانید که پروژه دو خواهر دوهفته پيش فیلمبرداری اش به پایان رسید.گلزار چندي پيش هم به دليل يك مساله شخصي تا مرز ممنوعيت رفت و نزديك بود "گل يخ" به توقيف كشيده شود كه با رايزني هاي مختلف اكران شد.به هر حال وقتي چهره ها از فعاليت هايي نظير تبليغات شهري ممنوع مي شوند دور از انتظار نيست اين خبر واقعيت پيدا كند.
خبر جام جم را اينجا بخوانيد.
دفاع رضا درستکار از گلزار را هم بخوانید
مطلب "دونده" كه اسفند ماه در باره محدودالكار شدن گلزارنوشته شده هم اينجاست
هنوز خاطرمان هست، اواخر سال هاى دهه ۵۰ و اوايل دهه ۶۰- آن وقت ها كه بچه بوديم- تلويزيون سرگرمى جادويى نسل ما بود. در آن سال ها دو شبكه داشتيم با ۱۴ ساعت برنامه كه يكى ـ دو ساعتش مختص كودكان و نوجوانان بود. در اين بسته چند برنامه عروسكى پخش مى شد به همراه يك كارتون دنباله دار و البته تعدادى نقاشى ارسالى. رابط اين برنامه ها حضور و حرف هاى مجرى بود. مجرى هايى كه با چهره هاى مهربان روى صفحه تلويزيون مى آمدند و حرف ها و داستانك هاى كودكانه [و نه نوجوانانه] بيان مى كردند، در واقع با اين حرف ها قسمت هاى مختلف چسبانده مى شد و با همين وجود، به ما بيشتر مى چسبيد.
شايد براى فرزندان ما قدرى ناباورانه باشد كه از يك ساعت برنامه كودك ۲۰ دقيقه اش شامل حرف هاى بى ربط و باربط مجرى ها مى شد و ما ناچار بوديم تحمل كنيم تا سندباد و پينوكيو و گاليور و پلنگ صورتى و آن كارتون هاى خاطره انگيز پخش شود. امروز بخش اعظمى از برنامه هاى تلويزيون (چهار شبكه داخلى و يكى ـ دو شبكه برون مرزى) شامل حال بچه هاست با انبوهى از كارتون هاى كامپيوترى كه پر از زد و خورد و حادثه و... است. شكل اجراى برنامه ها هم با حذف مجرى ها به «خاله»هايى تبديل شده كه لباس رنگى مى پوشند و تمام قد ديده مى شوند و جمعى از خردسالان بانمك و دوست داشتنى آنها را همراهى مى كنند.
در ميان برنامه هاى كودك و نوجوان يك «اتفاق» را نمى توان در اين چند ساله نديده گرفت و آن بدون شك گروه «فيتيله اى ها» است. اين برنامه كه ابتدا هر صبح جمعه با عنوان «فيتيله، جمعه تعطيله» آغاز شد، راه به ديگر تعطيلات كشيد و حالا يكى از پربيننده ترين برنامه هاى هفتگى از كودك و نوجوان گرفته تا بزرگترهاست. دليل علاقه گروه هاى مختلف به اين برنامه هم كاملاً روشن است، ريتم تند، فضاى پررنگ و لعاب و همچنين موسيقى شاد كه در چارچوب هاي مميزي هاي سيما در آثار ديگر هرگز مشاهده نشده است.. اگر چاشنى طنز و شوخى را هم در اين برنامه لحاظ كنيم، مى توان گفت گروه فيتيله اى ها در سال هاى غيبت «صبح جمعه» راديو، به خانه ها نفوذ كرده اند و شادى و نشاط را به هر جايى برده اند كه جعبه تلويزيون حضور خود را به رخ مى كشد.
«فيتيله» كه با همكارى گروه سه نفره بازيگران (حميد گلى، على فروتن، محمد مسلمى) و مجيد قناد اجرا مى شود، كليشه اجراى تك نفره را شكسته و با استفاده از عناصرى همچون بازى، شعر، موسيقى و طنز پيام هاى اجتماعى و فرهنگى را به ساده ترين شكل ممكن به مخاطب گروه سنى كودك و نوجوان ارائه مى دهد. شيوه اجرايى بازى در بازى هم دست نويسندگان و گردانندگان را باز گذاشته تا در فضايى محدود به اهداف خود جامه عمل بپوشانند. يكى ديگر از ويژگى هاى اين كار پرهيز در استفاده از مجريان زن است و اين قاعده كليشه اى كه از قديم (به استثناى مرحوم فرهنگ مهرپرور و ايرج طهماسب كه در دوران كوتاهى مجرى برنامه كودك بودند) باقى مانده شكسته و دست به آشنايى زدايى زده است. ضعف هايى همچون تكرار پيام هاى ارائه شده در اشعار و نمايش ها توسط مجرى (قناد) و اصرار بر شيرفهم كردن مخاطب البته آنقدر نيست كه از ارزش كل برنامه بكاهد. شايد اقبال عمومى از برنامه باعث شده باشد كه در گذر زمان لحن كودكانه اين برنامه به مذاق بزرگ ترها نزديك شود، اما مهم نيست، موضوع مهم تر اين است كه هر هفته «فيتيله» به ما يادآورى مى كند جمعه، روزى متفاوت براى بچه هاى ما است.
فیلم "کلوزآپ نمای نزدیک" خاطرتان هست؟ اثر جاودانه ای که از اولین گامهای سینمای مستند داستانی سینمای ایران بود و به کوشش عباس کیارستمی ساخته شد.فیلمی که سر و صدای زیادی راه انداخت و البته بخشی از این جنجال ها مربوط به حسین سبزیان بود که خود را جای محسن مخملباف جازده و زندگی یک خانواده را به هم ریخته بود.سال ۶۸ بود و مخلباف به خاطر فیلمهایی همچون دستفروش و عروسی خوبان گل کرده بود.یکی از بهترین صحنه های فیلم آنجاست که مخلباف روی موتورش به سبزیان می گوید" من خودم از خودم خسته شدم اونوقت تو خودتو جای من جا زدی"
حالا نه سبزیان در این دنیاست و نه مخلباف در این کشور.جایشان خالی.
اميرو ايران نيست.سالهاست در منهتن آمريكا زندگي مي كند.حالا نزديك 20 سال است كه رفته و جاي خالي اش در سينماي متفكرانه ايران خالي است.او ايران نيست اما افتخار ايراني است در آنسوي مرزها.او در سينما گم نشده است، هنوز هست و فيلم مي سازد و وجود دارد.
امير نادري فيلمساز 63 ساله آباداني از وقتي تهران را ترك كرده 5 فيلم ساخته تا ثابت كند كه سينما مرز ندارد و آدم تنها همچنان تنهاست،اين را چه در فيلم هاي اين طرفي و چه آنطرفي اش مي شود ديد."آب باد خاك" را كه ساخت عاقبت ريسمان دلخوشي هايش پاره شد. اما يادش با آثارش همچنان همراه ماست.اين روزها نام او زياد به گوش مي رسد.همين هفته گذشته بود كه "سازدهني" مثله شده اش را تلويزيون براي چندمين بار پخش كرد و تنهايي اميرو را مكرر. نادري به زودي نيز به عنوان كارگردان يكي از 22 اثر شركت كننده در جشنواره درجه اول ونيز در اين رويداد حضور خواهد داشت.او با "روياي لاس وگاس" يا اسم قديمي اش "چاه زدن در لاس وگاس" در شصت و پنجمين فستيوال ونيز شركت خواهد داشت.فيلمي كه در كن رد شد و لوكارنو به دنبالش بود اما نادري ونيز را برگزيد. اين اثر براي اولين بار در جشنواره هاي بين المللي به نمايش در مي آيد اما قرائن و شنيده ها نشان مي دهد شانس زيادي با وي همراه خواهد بود.شايد هشتمين موفقيت جهاني امير نادري در ونيز 2008 رقم بخورد.
این فیلم برای کسب جایزه شیر طلایی که جایزه اصلی این جشنواره جهانی است، با آثاري همچون كشتيگير (ساخته دارن آرنوفسكي)، دشت سوزان (گيلرمو آرياگاس)، مراقب پرنده (ماركو بچيس)، قفلكننده جراحت(كاترين بيگلو)، سرباز كاغذي (آلكسي جرمن)، سرزمين درون(تاريكيو تگوا)، شهر پلاستيك (ويوليك واي)، آذوقه (سميح كاپلا نوغدر) و... رقابت خواهد کرد.جشنواره ونیز امسال از ۲۷ اوت تا ۶ سپتامبر برگزار می شود.امیر نادری فیلمنامه این اثر را با الهام از ماجرایی واقعی، طی چند ماه و با همکاری سوزان برمن به قلم آورده، فیملبرداری "رویای لاس وگاس" حدود ۹ ماه به طول انجامید و در ژوئن ۲۰۰۷ به پایان رسیده است.درچهاردهمين كار اين كارگردان داستان یک خانواده تنگدست آمریکائی که پسری ۱۲ ساله دارند و در حاشیه لاس وگاس زندگی می کنند، به تصویر کشیده شده است. پدر تلاش دارد که پسرش در آینده زندگی خوبی داشته باشد. روزی برای خانه محقر آنها خریداری پیدا می شود اما..."رویای لاس وگاس" را می توان درامی اوریژینال و از محصولات سینمای مستقل و غیرهالیودی آمریکا به شمار آورد. تمام بازیگران و دست اندرکاران این فیلم آمریکایی هستند.
علاوه بر این، رامین بحرانی، دیگر فیلمساز ایرانی مقيم آمريكا هم که پیش از این با فیلمهای "مرد گاریچی" و "اوراقچی" در جشنوارههای سینمایی ونیز، کن و برلین حضور یافته بود، با آخرین فیلمش، "خداحافظ سولو" در بخش افقهای جشنواره ونیز (که مشابه بخش نوعی نگاه جشنواره سینمایی کن است) حضور دارد.عباس كيارستمي نيز با فيلم "شيرين" در بخش خارج مسابقه حضور خواهد داشت.كيارستمي كه يكي از دوستان دوران جواني نادري است در فيلم "قيصر" با وي همكار بوده است.نادري كه كارش را با دستياري و عكاسي فيلم آغاز كرد در قيصر عكاس بود و كيارستمي سازنده تيتراژ فيلم.
سينماى ايران كه در سال هاى پس از انقلاب اسلامى به لحاظ كيفى و ارزش هاى هنرى رشد چشمگيرى را شاهد بوده، در سه دهه گذشته موفق شد عرصه هاى جهانى را يك به يك پشت سر بگذارد و به عنوان سينمايى نو قد بكشد. بدون شك بخش زيادى از موفقيت سينماى ايران در اين سال ها مرهون تلاش و زحمت بازيگران است، بويژه بازيگرانى كه از تئاتر و صحنه هاى نمايش به روى پرده نقره اى قدم گذاشتند.
نگاهى به موفقيت هاى بازيگران از جشنواره ها و رويدادهاى سينمايى جهان ما را به اين واقعيت نزديك مى كند كه از ميان ۳۱ جايزه به دست آمده، تقريباً نيمى از جوايز به هنرپيشه هايى اختصاص يافته كه از تئاتر برخاسته اند. يكى از اين بازيگران، زنده ياد خسرو شكيبايى بود كه پيش از حضور در فيلم مسعود كيميايى به عنوان بازيگرى تئاترى شناخته مى شد. او در شش فيلمى كه تا سال ۶۸ بازى كرد گرچه تلاش مضاعفى از خود به خرج داد اما ضعف هاى فيلمنامه و كارگردانى در اين آثار بسترى براى نمايش توانايى اش دست نداد، گرچه در «دزد و نويسنده» و «شكار»، لحظاتى از بازى وى در يادها باقى ماند اما «هامون» و مهرجويى، خسروشكيبايى را در باورها تثبيت كرد و از او چهره اى موفق تر از بازيگران همسن و سالش ترسيم كرد. جايزه جشنواره فيلم فجر و استقبال منتقدان نيز باعث شد او تا چند سال قالب شخصيت بى قرار و آشفته هامون را رها نكند. شكيبايى در فيلم «هامون» به شخصيتى جان مى داد كه نماينده نسل روشنفكر سرخورده، خل وضع و به قول خودش آويزان بود. آدمى كه در برزخ عشق و ايمان درگير ترديدها و دنياى ذهنى اش بود. اين بازيگر شايد تا همين اواخر نوع بيان ديالوگ ها، حس و حال، حركات صورت و دستان و حتى نگاه هايش را از هامون به يادگار داشت. با اين حال بازى در نقش هاى متفاوتى همچون كيميا، پرى، خواهران غريب، سالاد فصل، يك بار براى هميشه، اتوبوس شب، رئيس و شب توانايى هاى ديگرى از وى به رخ كشيد.
مرحوم شكيبايى در خلال ۵۰ فيلمى كه بازى كرد، ۱۵ـ۱۰سريال و مجموعه تلويزيونى هم تجربه كرد كه از مهمترين آنها آثارى همچون روزى روزگارى، خانه سبز و مدرس را مى توان مثال زد، هرچند در ساير كارهاى تلويزيونى هم شكيبايى جذابیت هاى يك بازيگر موفق را حتى براى مخاطب اين حوزه داشت. او از تئاتر آمده بود اما جاذبه هاى دوربين باعث شد در اين سال ها تنها در دو نمايش «شاهزاده و گدا»، از هادى مرزبان و «بيا تا گل برافشانيم» به كارگردانى مجيد جعفرى روى صحنه برود و خاطره بازى هايش در تئاترهاى آن سال ها بويژه «شب بيست و يكم» را تكرار نكند.
اين بازيگر كه درست يك هفته پيش چشم از جهان فرو بست، در سينما نسبت به تئاتر موفق تر عمل كرد تا آنجا كه سه جايزه سيمرغ و يك ديپلم افتخار از جشنواره فيلم فجر گرفت، يك جايزه از جشن سينما دريافت كرد و از نگاه منتقدان سينما به عنوان يكى از پنج بازيگر ۳۰ سال سينماى ايران انتخاب شد، تنها موفقيت جهانى او هم در جشنواره پيونگ يانگ كره شمالى به خاطر بازى در خواهران غريب بود. كسى چه مى داند شايد اگر شكيبايى در تئاتر باقى مى ماند يا حتى هرازگاهى به صحنه هاى تئاتر باز مى گشت، به بازيگرى فراتر از آنچه در ذهن داريم بدل مى شد.
يادش گرامى باد و روحش قرين رحمت.