بعد از توزیع جوایز بازیگری جشنواره فیلم فجر بحث های فراوانی در این باره پیش آمده است.بسيارى از مخاطبانى كه در مراسم اختتامیه حضور داشتند يا از طريق رسانه ملى آن را به تماشا نشستند حتماً از خود پرسيده اند « آيا اين جوايز به درستى اهدا شدند؟ » حتما می دانید که در بيست وهفتمين دوره جشنواره فيلم فجر شهاب حسينى (براى سوپراستار) و ليلا حاتمى (بى پولى) همچنين عليرضا خمسه (بيست) و مهتاب كرامتى (بيست) به ترتيب جوايز بهترين بازيگر نقش اول مرد و زن و نقش مكمل مرد و زن را دريافت كردند.
نگاهى به فيلم هاى بخش مسابقه جشنواره امسال نشان مى دهد نه تنها با تعداد بيشترى اثر متوسط و خوب در جشنواره مواجه بوديم بلكه سطح بازى ها چه در ميان آنها كه از گذشته آمده اند، بازيگران نسل اول پس از انقلاب، نسل دوم و حتى چهره هاى جديد رشد چشمگيرى داشته است.شهاب حسينى كه ضمن تقدير از بازى اش به خاطر فيلم «درباره الى» اين جايزه را براى سوپراستار گرفت، بازى مناسبى از خود ارائه داده و در نقش يك بازيگر مغرور و بى اخلاق به درستى ظاهر گرديده است، هر چند بازى او در فيلم میلانی گاهی درشت نمای معنا می دهد .اما در فیلم ديگرش در ميان چند بازيگر اصلى فيلم به چشم مى آيد و از او بازيگرى منطقى معرفى مى كند، شاید بهتر بود این جایزه با تقدیر از سوپر استار به خاطر درباره الی به وی اهدا می شد .ليلا حاتمى كه در دومين تجربه حميد نعمت الله و در مقابل بهرام رادان بازى كرده است، از نقش هاى تكرارى اش فاصله گرفته و توانسته است شخصيت يك زن ساده لوح را با تمام پيچيدگى هايش به نمايش بگذارد.از سوى ديگر عليرضا خمسه كه كمتر در نقش هاى جدى ظاهر شده، اين بار در نقش آشپز يك رستوران جنوب شهرى بازى مى كند كه بشدت تلخ است. او كه در حادثه اى يك دستش را از دست داده در حسرت فرزند مى سوزد و سرزنش هاى مالك رستوران را تحمل مى كند تا شايد روزى خوشبختى به سراغش بيايد. او موفق مى شود با تنها يك دست، بيانى حزن آلود و نگاه هاى مأيوسانه رنج زندگى اين آشپز را در بازى خود نشان بدهد. مهتاب كرامتى نيز كه نقش ديگرى در فيلم بيست (ساخته عبدالرضا كاهانى) دارد، موفقيتش را بيشتر مديون تحمل گريم سنگين و متفاوتش خواهد بود. او نقش بيوه زنى كم حرف را بازى مى كند كه ناچار است به خاطر دختر يتيم خود ناملايمات آن رستوران را تحمل كند، او بازیگری است که همچنان بیانی ضعیف دارد و این پاشنه آشیل اوست. به نظر می رسد در اهدای جوایز جشنواره ملاحظاتی لحاظ شده ،مثلا جوایز گذشته بازیگران،متفاوت بودن با آثار پیشین آنها،یا ملاحظات دولتی( مثل بازی گلشیفته فراهانی). با این حال برخى از بازى هاى جشنواره را نبايد ناديده گرفت، بازى بشدت حرفه اى و زير پوستى پرويز پرستويى در نقش مالك رستوران «بيست»، گلشیفته فراهانی در "درباره الی" که به معنای واقعی حرفه ای و قدرتمند ظاهر می شود.حبيب رضايى در فيلم هاى «بيست» و «بى پولى»، عزت الله انتظامى در نقش كاپيتان فرارى فيلم «زادبوم»، بهرام رادان در «ترديد» و «بى پولى»، ليلا زارع در نقش كنيز «پستچى سه بار در نمى زند»، طناز طباطبايى در نقش دختر معتاد «صداها»، صابر ابر (درباره الى)، حامد بهداد در «شبانه روز» و ... همچنين بازى فتانه ملك محمدى (سوپراستار)، مانى حقيقى (درباره الى)، و فريده فرامرزى (صداها) در ميان چهره هاى جديد.
خرس نقره ای برلین به اصغر فرهادی اهدا شد.چه خبری می تواند خوشحال کننده تر از این باشد."درباره الی" که با چانه زنی و دردسرهای فراوان به جشنواره درجه "ج" فجر( بنا به گفته مهدی کلهر در یک گفتگوی تلویزیونی) راه پیدا کرده بود و حتی با پشتوانه حمایت داوران بزرگی همچون ابراهیم حاتمی کیا،مجید مجیدی و رسول صدرعاملی امکان دریافت جایزه بهترین فیلم جشنواره را به دست نیاورد، موفق شد در بیست و نهمین جشنواره بین المللی برلین شرکت کند و در رقابت با آثار بزرگانی همچون آندره وایدا جایزه خرس نقره ای را دریافت کند.سال گذشته نیز محمدرضا ناجی بازیگر "آواز گنجشکها" به دریافت جایزه خرس نقره ای بهترین بازیگر نائل آمد.جالب آنکه او در بیست و ششمین جشنواره فجر بابت بازی زیبای خود جایزه ای نگرفت.
مراسم اختتامیه جشنواره برلین ۲۰۰۹ شب گذشته در کاخ برلیناله برگزار شد.این جشنواره بعد از جشنواره کن فرانسه و به موازات جشنواره ونیز معتبرترین فستیوال سینمایی جهان است.در مراسم اهدای جوایز برلین به غیر از اصغر فرهادی، گلشیفته فراهانی،رعنا آزادی ور،مریلا زارعی و پیمان معادی بازیگران فیلم نیز حضور داشتند و همانطور که می دانید گلشیفته فراهانی با حجاب اسلامی در آنجا حضور پیدا کرد.متن خبر کامل و فهرست برگزیدگان را اینجا ببینید.
بي پولي دومين ساخته حميد نعمت الله از فيلم هاي شاخص جشنواره بود.اين فيلم كه به عنوان اثري "كمدي تلخ " معنا مي شود درباره زوج جواني است كه پس از ازدواج بي پول مي شوند و ماجراهاي فراواني براي آنها پيش مي آيد.اين ماجراها بخش اصلي فيلم را تشكيل مي دهد و به همين واسطه تماشاگر امكان ورود به زندگي خصوصي آنها را پيدا مي كند.اين زن و شوهر مصداق كامل آدمهاي جيب خالي پزعالي هستند.اين دو نفر نمونه اي از آدمهايي اند كه عليرغم لباس هاي شيك ،ماشين هاي مدل بالا و خانه هاي بزرگ ، گاه پولي در بساط ندارند اما به خاطر غرور بيجا،چشم وهم چشمي يا ملاحظات بي مورد حاضر نيستند از برج عاج خود پايين بيايند. نعمت الله موفق مي شود شرايط تقريبا كاملي از اين گروه آدمها ارائه كند.او تلاش مي كند تا شخصيت هاي فيلم را در مناسبات خودشان معنا كند.شرايطي كه براي ديگران چندان منطقي به نظر نمي رسد و همين پارادوكس باعث نوعي از كمدي موقعيت مي شود كه كارگردان در پي آن بوده است."بي پولي" كمدي هست اما كمدي كلاسيك نيست.در واقع رفتاري كه اين زن و شوهر در قبال بي پولي خود سر گرفته اند نوعي از موش و گربه بازي است كه برنده و بازنده آن خودشان هستند.نعمت الله در اثر خود چندان به كمدي بودن كار اهميت نمي دهد و بيشتر دنبال آنست كه موقعيت غم انگيز شخصيت هاي داستان را به تصوير بكشد حال آنكه خود اين موقعيت ايجاد طنزي مي كند كه تماشاگر را به خنده وادار مي كند.شايد كليت اين ماجرا لبخندي تلخ را به دنبال داشته باشد اما فيلم در خلق لحظات كمدي بسيار موفق عمل مي كند.
"بي پولي" فيلم شريفي است.دغل كاري ندارد و با تماشاگرش منطقي برخورد مي كند.کارگردان در اين فيلم كه جاي كار بسياري براي خنداندن تماشاگر دارد ترجيح مي دهد تنها در موقعيت هاي كميك تماشاگر رابخنداند.بنابراين جز در مواردي خاص به سراغ كمدي راديويي نمي رود و لودگي را پيشه نمي كند.اساسا فيلم از آن دسته آثاري است كه پيش فرضي براي كمدي بودن ارائه نمي دهند اما با ورود به جهان فيلم ،كمدي هم پديد مي آيد.بنابراين ما كه انتظار خنديدن نداشته ايم در برخورد با رويدادها به تدريج مي خنديم .شايد اگر بخش جدي فيلم كه بخش اول است زودتر به بخش كمدي مي رسيد با فيلم موفق تري روبرو بوديم چرا كه بسياري از وقايع فيلم در بخش اول كمكي به درك بهتر فيلم نمي كند.بازي ليلا حاتمي از ويژگي هاي فيلم است كه براي اولين بار در نقشي كمدي ظاهر مي شود.او اين بار در نقش زني ساده لوح ظاهر شده كه تا اواخر فيلم نمي داند شوهرش چه آدم دغل كاري است.بهرام رادان هم براي دومين بار با ليلا حاتمي همبازي شده گرچه توقع ما را برآورده نمي كند اما بازي مناسبي دارد.از ويژگي هاي ديگر فيلم توجه نعمت الله به پاتوق مردانه اي است كه مشتي آدم آس و پاس در آن جمع مي شوند و هريك گروهي از جوانان اجتماع را نمايندگي مي كنند.او در فيلم قبلي اش "بوتيك" نيز اين فضا را به خوبي ارائه داده بود.
اختتامیه جشنواره فیلم فجر به توزیع جوایز به شیوه توزیع عادلانه برگزار شد و فيلمهاي "ترديد"، "بيست"، "بيپولي"، "درباره الي"، "وقتي همه خوابيم" و "كودك و فرشته"هر یک با سه سیمرغ رکورددار دریافت جوایز بودند.برگزیدگان بدین شرح معرفی شدند: بهترین فیلم "تردید" به کارگردانی واروژ کریم مسیحی ، بهترین کارگردان اصغر فرهادی به خاطر فیلم "درباره الی"،بازيگر نقش اول مرد شهاب حسيني براي "سوپر استار" ،بازيگر نقش اول زن ليلا حاتمي براي "بيپولي" ،بازيگر نقش مكمل مرد عليرضا خمسه براي "بيست" ،بازيگر نقش مكمل زن مهتاب كرامتي براي "بيست"، بهترين فيلمنامه فريد مصطفوي به ابوالحسن داودي براي "زادبوم" ،بهترین فیلمنامه اقتباسی به واروژ کریم مسیحی برای "تردید"،بهترين فيلمبرداري مرتضي پورصمدي براي "شبانهروز" ،بهترين موسيقي كارن همايونفر براي "زادبوم" ،بهترين تدوين بهرام بیضایی و سپیده عبدالوهاب برای "وقتی همه خوابیم" ،بهترين طراحي صحنه و لباس براي ايرج رامينفر و آتوسا قلمفرسايي براي "وقتي همه خوابيم" ،بهترين جلوههاي ويژه براي داود رسوليان برای فيلم "به كبودي ياس" ،بهترين چهرهپردازي سعيد ملكان به خاطر "وقتي همه خوابيم" ،جايزه ويژه هيات داوران به پرويز شهبازي برای کارگردانی "عيار 14" ،بهترين فيلم بخش نگاه اول "دلخون" ساخته محمد رضا رحمانی و به تهيهكنندگي حسين حقگو ،بهترين كارگردان بخش فیلم های اول و دوم واروژ كريممسيحي براي فيلم "ترديد" ،سيمرغ زرين نگاه ملي فيلم "به كبودي ياس" ساخته ابراهیم اصغری و به تهيهكنندگي ابراهيم اصغري و بنياد سينماي فارابي، بهترين مستند بلند به عكس ناتمام بهمن جلالي به كارگرداني تورج رباني و امير راشوري ،بهترين مستند كوتاه و نيمه بلند "چه سر سبز بود دره ما" به كارگرداني فرشته جقتايي، بهترين كارگردان بخش ويدئو جمشيد بهمني براي فيلم "میكائيل" و جايزه بهترين فيلم ويدئويي بلند به "زينب" به تهيهكنندگي عليرضا توانا و شبكه يك سيما.
همچنین جایزه فیلم برگزیده تماشاگران مشترکا به "بی پولی" و "درباره الی" اهدا شد و در بخش فیلم های اول و دوم یا همان نگاه ملی جایزه ویژه هیات داوران به مسعود ده نمکی، جایزه دیپلم افتخار به حامد بهداد برای "دلخون" و حمید نعمت الله برای فیلمنامه "بی پولی" اهدا شد.جوایز برگزیدگان غیر از سیمرغ یک دستگاه پراید یا مینیاتور بود و به گیرندگان دیپلم افتخار ۳ تا ۵ میلیون تومان داده شد.عکس های کامل از مراسم اینجا و اینجاست
پستچى سه بار در نمى زند دومين ساخته حسن فتحى در سينماست، فيلمى كه نسبت به كار پيشين او «ازدواج به سبك ايرانى» نه تنها يك گام جلوتر است، بلكه حائز ويژگى هايى است كه اثر وى را در زمره خاص ترين آثار سينماى ايران قرار مى دهد. او در اين فيلم با ساختارى اپيزوديك داستان سه نسل از تروريست هاى اقتصادى را روايت مى كند كه حلقه رابط آنها زنان ستم ديده هستند. او در كار جديد خود سه داستان جدا از هم را در يك ساختمان قديمى سه طبقه روايت مى كند كه نهايتاً درهم آميخته مى شوند، در واقع او منطق دراماتيك داستان را به منطق زمانى اتفاقات ترجيح مى دهد و همين موضوع فيلم اپيزوديك «پستچى سه بار در نمى زند» را متمايز از ساير آثار مشابه مى كند. از سوى ديگر فيلمنامه نويس پس از ورود به ماجراها و معرفى شخصيت ها از نيمه دوم تغيير لحن مى دهد و از درام به اثرى معمايى - جنايى مبدل مى شود.داستان اول (طبقه همكف) به ماجراى تسويه حساب يك جوان با مردى سالخورده مربوط مى شود كه دخترش را ربوده و به اين خانه متروكه آورده است. داستان در طبقه دوم به ماجراى مردى لات منش مى پردازد، او در پى مرگ طيب به همراه زنى گريخته و به آنجا آمده تا آب ها از آسياب بيفتد و داستان طبقه سوم مخفى شدن يك شاهزاده قجرى در پى به قدرت رسيدن رضاخان را تعريف مى كند كه مصمم است با همسر و كنيز و فرزند كنيز به فرنگ مهاجرت كند. داستان طبقه اول در زمان معاصر، طبقه دوم در اواخر دهه ۴۰ و طبقه سوم در اوايل دوره پهلوى مى گذرد.
فتحى در فيلم دوم خود با يك مشكل اساسى روبه روست، اين كه براى ورود به اصل داستان كابوس هاى زوج امروزى زمان زيادى را صرف تعريف كردن دو قصه ديگر و مرور گذشته مى كند. تلاقى اين سه داستان منفرد - كه شخصيت مشترك شان پسر بچه اى است كه مرد شده و حالا پدر دختر گروگان گرفته شده است - زمان و مكان را مى شكند و همين مسئله هم تماشاگر را از نزديك شدن به داستان دور مى كند. ديالوگ هاى فاخر هم گرچه زيبا هستند اما فرصت تفكر را از تماشاگر مى گيرد، بويژه آنكه هر سه نسل با همين قاعده حرف مى زنند. به هرحال كار فتحى اثرى متفاوت است اما اين به معناى ممتاز بودن اثرش نيست.از بازى هاى خوب فيلم به ليلا زارع در نقش كنيز و امير جعفرى در نقش لات مى تـوان اشاره كرد.
هيئت داوران بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر، اسامي نامزدهاي سيمرغ بلورين 14 بخش مختلف جشنواره را اعلام كردند.
بهترين كارگرداني عبدالرضا كاهاني (بيست)، حسن فتحي (پستچي سه بار در نميزند)، واروژ كريم مسيحي (ترديد)، تهمينه ميلاني (سوپر استار)، بهرام بيضايي (وقتي همه خوابيم)، اصغر فرهادي (درباره الي ...) بهترين فيلمنامه حسين مهكام و عبدالرضا كاهاني (بيست)، واروژ كريم مسيحي (ترديد)، اصغر فرهادي (درباره الي...)، فريد مصطفوي و ابوالحسن داوودي (زادبوم)، تهمينه ميلاني (سوپر استار)، پرويز شهبازي (عيار 14) بهترين فيلم بيست (به تهيهكنندگي پوران درخشنده)، پستچي سه بار در نميزند (به تهيهكنندگي جواد نوروزبيگي)، ترديد (به تهيهكنندگي سعيد سعدي)، درباره الي... (به تهيهكنندگي اصغر فرهادي)، زادبوم (به تهيهكنندگي ابوالحسن فرهادي)، وقتي همه خوابيم (به تهيهكنندگي بهرام بيضايي) بهترين بازيگر نقش اول زن ليلا حاتمي (بيپولي)، ترانه عليدوستي (ترديد)، باران كوثري (حيران)، فريده فرامرزي (صندلي خالي)، مونا احمدي (كودك و فرشته) بهترين بازيگر نقش اول مرد پرويز پرستويي (بيست)، شهاب حسيني (درباره الي...)، مسعود رايگان (زادبوم)، شهاب حسيني (سوپر استار)، محمدرضا فروتن (عيار 14) نامزد بهترين بازيگر نقش مكمل زن مهتاب كرامتي (بيست)، ليلا زارع (پستچي سه بار در نميزند)، مريلا زارعي (درباره الي....)، پگاه آهنگراني (زادبوم)، طناز طباطبايي (صداها) بهترين بازيگر نقش مكمل مرد عليرضا خمسه (بيست)، حامد كميلي (ترديد)، صابر ابر (درباره الي...)، كامبيز ديرباز (عيار 14)، افشين هاشمي (كودك و فرشته) سيمرغ زرين نگاه ملي به كبودي ياس، زادبوم، كودك و فرشته بهترين چهرهپردازي سعيد ملكان (پستچي سه بار در نميزند)، محمدرضا قومي (ترديد)، مهرداد ميركاني (درباره الي....)، سودابه خسروي (شبانه روز)، سعيد ملكان (وقتي همه خوابيم) بهترين جلوههاي ويژه داوود رسوليان (به كبودي ياس)، عباس شوقي (پستچي سه بار در نميزند)، جواد شريفيراد (كودك و فرشته)، جواد شريفي راد (موش) بهترين طراح صحنه و لباس اصغر نژاد ايماني (پنالتي)، امير اثباتي (ترديد)، آتوسا قلمفرسايي (صداها)، سعيد آهنگراني (كودك و فرشته)، ايرج رامينفر، آتوسا قلمفرسايي (وقتي همه خوابيم) بهترين صداي فيلم حسين ابوالصدق (پستچي سه بار در نميزند)، پرويز آبنار (ترديد)، محمدرضا دلپاك (درباره الي...)، ماني هاشميان (شبانهروز)، پرويز آبنار (صداها)بهترين تدوين حسن حسندوست (پستچي سه بار در نميزند)، واروژ كريم مسيحي (ترديد)، هايده صفي ياري (درباره الي....)، محمدرضا موييني (كودك و فرشته)، بهرام بيضايي، سپيده عبدالوهاب (وقتي همه خوابيم) بهترين موسيقي فردين خلعتبري (پستچي سه بار در نميزند)، عليرضا كهنديري (حيران)، كارن همايونفر (زادبوم)، ناصر چشمآذر (سوپر استار)، محمدرضا درويشي (وقتي همه خوابيم) بهترين فيلمبرداري ساعد نيكزاد (پنالتي)، بهرام بدخشاني (ترديد)، حسين جعفريان (درباره الي)، عليرضا زريندست (سوپر استار)، مرتضي پورصمدي (شبانهروز).
حسن بلخاري، ابراهيم حاتمي كيا، داود رشيدي، محمد سرير، منوچهر شاهسواري، رسول صدرعاملي و مجيد مجيدي هيأت داوران بخش سوداي سيمرغ جشنواره فيلم فجر هستند و مراسم اختتامیه ساعت ۱۹ اروز ۲۲ بهمن در تالار وزارت کشور برگزار می شود.این مراسم به طور مستقیم از رادیو ایران پخش خواهد شد.
درباره الي جان تازه اي به جشنواره فيلم هاي متوسط دميد.آخرين اثر اصغر فرهادي نه تنها يكي از بهترين آثار او بلكه از تاثير گذارترين آثار سينماي ايران است.فيلمي سرراست و بدون پيچيدگي، كه تلاش مي كند داستان دو خطي خود را به سادگي تعريف كند و در اين مسير موفق مي شود تماشاگر را 110 دقيقه همراه خود كند."درباره الي" نه تنها داستان ساده اي دارد بلكه ساختار آن هم پرطمطراق نيست و مي كوشد با ريتمي مناسب تماشاگر را تا آخرين لحظه به دنبال خود بكشد و همين بي تكلف بودن باعث شده تا اثري ماندگار در خاطره جمعي سينماي ايران شكل بگيرد.چهارمين ساخته فرهادي داستان ويژه اي ندارد بلكه درباره يك موقعيت است. گروهي از زوج هاي جوان به سفري تفريحي در شمال رفته اند، دختري به نام الي كه همكار يكي از آنهاست به اين سفر آمده،يك جوان ايراني مقيم آلمان هم همراه آنهاست كه قرار شده از الي خواستگاري كند اما يكباره الي گم مي شود و ماجراي فيلم آغاز مي شود. فرهادي در فيلم جديد خود درست مثل يك گزارش نويس مطبوعاتي يكراست مي رود سراغ اصل مطلب و همين ايجاز به او كمك كرده تا تماشاگر در همان چند دقيقه اول با 9 شخصيت فيلم آشنا شود.باقي فيلم در دو بخش اصلي مي گذرد فصل گم شدن الي و جستجوي همسفران به دنبال او و بخش دوم كه غريبه اي وارد جمع مي شود.در واقع فرهادي توانايي خود را در روايت اين اتفاق به ظاهر ساده به رخ مي كشد.يكي از مهمترين ويژگي هاي فيلم كه بايد به عنوان ارزش هاي سينمايي از آن ياد كرد ملموس بودن فضا ، مكان و رفتار آدمهاي فيلم است.چند جوان كه اهل هيچ خلافي هم نيستند در يك ويلاي فرسوده با امكانات پائين دور هم جمع شده اند تا سه روز خوش بگذرانند.خوشي آنها از جنس خوشي هايي است كه طبقه متوسط با آن هرروز روبرو هستند و همين نزديكي باعث مي شود تماشاگر بدون آنكه درگير شخصيت پردازي معمول آثار سينمايي شود به انها خو بگيرد و اين 8 جوان را از خود بداند.شايد در وهله اول به نظر برسد بازي يكدست و روان مجموعه بازيگران باعث اين نزديكي شده اما واقعيت آن است كه فرهادي با كنترل فضا و شخصيتها و تقطيع نماها ريتمي يكدست به وجود آورده كه مخاطب را جزئي از جهان فيلم كرده و او را بخشي از آدمهاي داستان مي كند.درباره الي شروعي به شدت گيرا دارد.فضايي تاريك كه از داخل صندوق صدقات آغاز مي شود و به تاریكي تونل مبدل مي شود، گروهي زن و مرد جوان در حال جيغ زدن هستند.اين گروه جايي سفره پهن مي كنند و در چند دقيقه آدمهاي داستان معرفي مي شوند.
اصغر فرهادي تلاشي براي گل درشت كردن تمهيدات كارگرداني اش نمي كند.او بيشتر سعي مي كند تا فضا همان چيزي باشد كه براي خود ما اتفاق مي افتد.توجه او به جزئيات پيش پا افتاده باعث مي شود كه داستان و شخصيت ها ساختگي به نظر نرسند.بر همين اساس او مجموعه اي از رفتارهاي اين 4 زوج را به دقت و در لابلاي داستان مي گنجاند تا درعين معرفي بيشتر فضا و مكان و اشخاص بهانه اي باشد براي ورود به مهمترين اتفاق فيلم .اثر اصغر فرهادي را مي توان فيلم جزئيات ناميد چرا كه قرار نيست با ماجراهاي وسيع و پيچيده اي روبرو شويم.او در فصل هاي مختلف موفق مي شود از سايه توجه به همين جزئيات تعليق بسيار خوبي بر فيلم حاكم كند.يكي از فصلهاي نفس گيراثر جايي است كه به نجات پسربچه يكي از همين زوج ها اختصاص دارد كه با بهره گيري از فيلمبرداري روي دست،تكثر نماها و ريتم تند خلق شده و به كمك داستان ساده فرهادي مي آيد.فصل بادبادك بازي الي نيز (با بازي همچنان زيباي ترانه عليدوستي) از فصلهاي بيادماندني فيلم است که نماد تلاطم روحی اوست.جدا از ترانه عليدوستي باقي بازيگران هم خيلي خوب ظاهر مي شوند،اما گلشيفته فراهاني و شهاب حسيني عالي اند و ماني حقيقي (كارگردان كنعان) هم انتخاب خوبي است كه توانسته همپاي بازيگران ديگر فيلم تاثير گذارعمل كند.
پی نوشت: عکس های باحجاب گلشیفته فراهانی در جشنواره برلین ۲۰۰۹
شبانه روز فيلمى است كه با پز سينماى ضدقصه مى آيد اما اثرى قصه گوست. فيلمى كه در گفتن قصه اش تماشاگر را اذيت مى كند و همين موضوع اجازه نمى دهد تماشاگر از كارگردانى ماهرانه كيوان عليمحمدى و اميد بنكدار لذت ببرد. «شبانه روز» دومين كار اين تيم دونفره بعد از «شبانه» است. آنها در فيلم چهار قصه را تعريف مى كنند كه در ادامه به پنج قصه مبدل مى شود. قصه اول ماجراى تاج السلطنه است كه شوهرى جفاكار دارد و با معلم نقاشى اش رابطه اى عاطفى پيدا مى كند. قصه دوم نقاشى است كه با همسرش زندگى آرامى دارد و پس از مرگ او با دخترى زخمى مواجه مى شود كه حافظه اش را از دست داده، قصه سوم: دخترى كه طراح لباس است مى خواهد با پسرعمه اش ازدواج كند اما آشنايى با مردى ديگر و بيمارى سرطان او را دچار ترديد مى كند و قصه چهارم زنى شكست خورده و بيمار با مردى آشنا مى شود و رابطه اى شكل مى گيرد اما مرد به او دروغ گفته و همسرى دارد.قصه پنجم ادامه قصه اول است كه با كات كارگردان آغاز مى شود، در واقع قصه تاج السلطنه داستان فيلمی است که در حال ضبط است و اصل ماجرا قصه عشق بازيگر مقابل است به بازيگر نقش تاج السلطنه. عليمحمدى و بنكدار در اين فيلم روى تك تك فصل ها و سكانس ها تلاش زيادى به خرج داده اند. از فيلمبردارى تا صداها، از طراحى صحنه تا موسيقى، همه جزئيات فيلم ديدنى و به يادماندنى است اما مشكل آن است كه گره اين قصه ها در دقايق پايانى باز شده و ارتباط اپیزودها با يكديگر در سكانس هاى پايانى مشخص مى شود در واقع تماشاگر باید حسابی حوصله کند و انبوه تصاویر را ببیند تا پازل های داستان را بتواند در ذهنش کامل کند. گذشته از آن كه برخى از آنها اساساً ربطى به يكديگر پيدا نمى كنندو مى توانند خود اثر مستقلى باشند. اين دو كارگردان به قدرى سرگرم ميزانسن ها، حركت دوربين، تقطيع نماها و بطور كلى بازى هاى فرمى هستند كه يادشان مى رود تعريف كردن اين چهار قصه هم اهميت دارد. حضور ۱۵ بازيگر مشهور از محمدرضا فروتن و حميدرضا پگاه و حامد بهداد گرفته تا نيكى كريمى و مهتاب كرامتى و مهناز افشار و... نشان مى دهد كه آنها به گيشه هم بى توجه نبوده اند، اما به نظر مى رسد «شبانه روز» با همه ارزش هاى تصويرى و هنرى اش مثل يك هديه كوچك در بسته بندى بزرگ و پرزرق و برق است كه تماشاگر را از ديدن فيلم ناراضى مى كند.از ارزش هاى فيلم بايد به بازى نگار جواهريان و حامد بهداد اشاره كرد كه واقعاً درخشان هستند.
"صندلي خالي" نخستين فيلم سامان استركي است.او مثل همقطارانش كه از سينماي جوان و فيلم كوتاه مي آيند سرشار از انرژي و خلاقيت و دگرانديشي است.استركي در فيلم خود تا جايي كه توانسته است از ايده هاي اكسپري منتال(تجربي) بهره گرفته و در طراحي صحنه،فيلمبرداري،تدوين و ميزانسن كارهاي تازه اي انجام داده تا آنجا كه اثرش از فضاي رئاليستي به فانتزي و سورئاليستي نزديك مي شود.او به لحاظ قصه نيز روايتي تو درتو را انتخاب كرده است.صندلي خالي گوشه چشمي هم به پشت صحنه سينما دارد اما درگير روابط و معضلات آن نمي شود و پشت صحنه را به عنوان محملي براي بيان داستانش برمي گزيند.در نگاهي ديگر مي توان "صندلي خالي" را اثري اپيزوديك هم ناميد چرا كه هر كدام از قصه ها خود داستان جداگانه اي دارد كه حلقه رابط آنها كارگرداناني اند كه در حال ساخت فيلم خود هستند.داستان فيلم اول ماجراي زوجي است كه فاميل اند و اجازه بچه دارشدن ندارند آنها به تهران آمده اند تا به دور از چشم خانواده فرزندشان را به دنيا بياورند اما فرزندشان معلول مي شود... فيلم دوم زني است كه عابري را درتصادف اتومبيلش كشته و حالا در جستجوي خانواده اوست تا رضايتشان را جلب كند و فيلم سوم درباره كارگرداني است كه ناخواسته باعث كشته شدن سيگارفروشي شهرستاني در زمان فيلمبرداري شده و ... آنچنان كه از قصه ها بر مي آيد مرگ و زندگي مايه اصلي "صندلي خالي" است و در هر اپيزود از منظري فلسفي و اجتماعي مقوله مرگ مورد برسي قرار مي گيرد.بازيگران گاه در نقش هاي مختلف ظاهر مي شوند و گاه مستقلا كاراكتر خود را اجرا مي كنند و اين مساله هم از ويژگي هاي فيلم استركي است چونانكه كارگردان در ساير بخش ها نيز همچون فرم روايت،قالب داستان،ساختار، صحنه پردازي، تصويرسازي ،ميزانسن و... دست به تجربه گرايي زده است.به هر حال فيلم "صندلي خالي" به مذاق تماشاگر معمول خوش نمي آيد و تماشاگر حرفه اي نيز دچار پرگويي و طمطراق حاكم بر فيلم مي شود.به نظر مي رسد اين فيلم مي توانست بدون اين همه شلوغي و ازدحام ايده راه مستقيم خود را برود و تماشاگران هر دو طيف را راضي نگاه دارد.بازی رضا عطاران و نیز بازیگر مقابلش فریده فرامرزی- که نخستین کار اوست ـ قابل تحسین است.
پي نوشت:گفتگوی "رادیو گفت وگو" با بهمن عبداللهی درباره آسیب شناسی جشنواره فیلم فجر
«صداها» چهارمين ساخته فرزاد مؤتمن است، فيلمى كه خيلى خوب شروع مى شود اما خيلى خوب پيش نمى رود. در واقع خوب پس نمى رود! «صداها» فيلمى تجربه گراست كه برخلاف آثار متداول سينما از آخر به اول روايت مى شود و همين ايده نقطه قوت فيلمنامه و حتى كارگردانى است. در يك آپارتمان فردى به قتل رسيده و يك زن و مرد خونين و مالين در حال مشاجره اند، در طبقه پائين زن و مردى ديگر در آستانه طلاق براى جدايى مشاجره مى كنند و در طبقه بالا دخترى معتاد با دوست قهر كرده از مادرش در حال چالش است. صداهايى كه از طبقه پائين يا بالا مى آيد، همسايگان را به اين ماجرا كنجكاو كرده است. مؤتمن كه بعد از تجربه ناموفق «جعبه موسيقى» در حوزه سينماى معناگرا به سينماى تجربى و مورد علاقه اش بازگشته، ساختارى اپيزوديك را در پيش گرفته است و در هر يك از ۱۰ اپيزود فيلم ماجراهاى اين سه آپارتمان را روايت مى كند. ماجراهايى كه حول محور آن قتل اتفاق مى افتد. اساساً قرار است كه صدا در فيلم نقشى مؤثر بازى كند و حتى روى اين موضوع از زبان شخصيت مرد طبقه زيرين - كه اتفاقاً صدابردار است - تأكيد مى شود اما صدا چندان تأثيرى در پيشبرد داستان ندارد. به تعبير ديگر كاربرد صدا آنقدر نيست كه نتوان آن را از فيلم حذف كرد. از سوى ديگر روايت اپيزوديكى كه نويسنده و كارگردان انتخاب كرده اند به جز آپارتمان اصلى به درستى پيش نمى رود و در مورد آپارتمان زيرين حتى به جاى چهار اپيزود، با دو اپيزود روبه رو هستيم و البته دو شخصيتى كه رها مى شوند و ادامه اين داستان را احتمالاً در فيلم صداهاى 2 بايد پيگيرى كرد. داستان دو دختر طبقه بالا هم هدف و مقصودى را در فيلمنامه دنبال نمى كند، مگر آن كه داستان جداگانه اى باشند در فيلمى ديگر اما در اينجا اهميتى پيدا نمى كند و نويسنده هم اصرارى بر ارتباط اين دو آپارتمان به يكديگر ندارد. از سوى ديگر بايد گفت هرچند ريتم روايت و ريتم ساختار، آرام و يكدست جلو مى رود اما در بخش هايى، زوائد اجازه نمى دهد تماشاگر ارتباطش را با ماجراها دنبال كند.از نقاط قوت فيلم بايد بازى همه بازيگران فيلم به خصوص رؤيا نونهالى، آتيلا پسيانى، رضاكيانيان و نيز طناز طباطبايى را تحسين كرد. بد نيست اشاره كنيم كه فيلمبردارى داريوش عيارى در تمام طول فيلم كه مجموعاً پنج آپارتمان را شامل مى شود، كمك بزرگى در اثر به شمار مى آيد.
برای کسانی که پرویز شهبازی را با "نفس عمیق" می شناسند، "عیار ۱۴"فیلم قانع کننده ای نیست.او در فیلم قبلی خود به سینمای اجتماعی و نسل عصیانگر امروز پرداخته بود و با نگاهی دقیق،زندگی و اوضاع سه جوان سرخورده را بازگو می کرد.اما در "عیار ۱۴" تلاش کرده است در نقطه مقابل "نفس عمیق" بایستد و داستانی کلاسیک را بازسازی کرده و با استفاده از بازیگران حرفه ای ـ برخلاف نفس عمیق ـ شکل تازه ای از ژانر وسترن را تجربه کند. کسانی که "ماجرای نیمروز" فرد زینه مان را دیده یا حتی داستانش را شنیده باشند به خوبی می توانند مشابهت آن داستان را با این فیلم شناسایی کنند.مردی آزاد شده از بند وارد شهری کوچک می شود و طلافروشی که او راپنج سال پیش به پلیس لو داده ، با ترس از انتقام از دست او فرار می کند و به هر دری می زند تا پناهگاهی بیابد اما کسی به او کمک نمی کند تا اینکه...شهبازی گرچه در اصل داستان ماجرای نیمروز تغییراتی داده از جمله اینکه به جای مبارزه کلانتر در آنجا ،طلافروش فیلم در اینجا فرار می کند یا تغییراتی دیگر از جمله اینکه به جای گرمای بیابان سرمای برف را جایگزین کرده اما روایتی تقریبا مستقیم را برگزیده و در فصل فلاش بک نیز آنرا به شیوه سیاه و سفید روایت می کند. او حتی در فیلم به اصل داستان مورد نظر بدل می زند و مثلا به جای پیروزی کلانتر ،فرید طلافروش کشته می شود."عیار ۱۴" در مجموع از فیلمبرداری و ریتم خوبی برخوردار است اما مساله اصلی آن به حاشیه رفتن اصل داستان و واهمه فرید از دست زندانی است.در واقع به جای نزدیک شدن به روحیات و طرز تلقی شخصیت ها از رویدادها متوجه حواشی غیر ضروری می شود.از سوی دیگر در فیلم جدید شهبازی از سکانس های بیادماندنی و طلایی "نفس عمیق" چندان خبری نیست و این خلاقیت ها را تنها در چند فصل همچون خرید دندان طلا توسط فرید از یک پیرزن می توان دید.بازی ها معمولی اند و فروتن و پورسرخ و حتی دیرباز کار ویژه ای نمی کنند.باید تاکید کنم صحنه فینال فیلم هم که ظاهرا کار عباس کیارستمی است از لحظات خوب فیلم است، آنجا که وانت نیسان قرمز حامل زندانی در برف های سفید که زیر آفتاب می درخشند آنقدر دور می شود تا گم شود صحنه ای زیبا و قطعه موسیقی آداجیو آلبینونی که بسیار تاثیر گذارتر از خود تصویر درآمده، اما آیا این سکانس برای سازنده فیلم تاثیر گذار "نفس عمیق" کافی است؟
بيست واقعا بيست نیست اما به جرات مي توان آنرا يكي از آثار خوب جشنواره ناميد.پنجمين ساخته عبدالرضا كاهاني كه در كار با 7 شخصيت و يك لوكيشن اصلي تجربه خوبي براي يك فيلمساز جوان به شمار مي آيد."بيست" داستان چند كارگر يك رستوران جنوب شهري را روايت مي كند كه 20 روز فرصت دارند كار تازه اي براي خودشان پيدا كنند.صاحب رستوران كه مردي تنهاست به خاطر سالها برگزاري مراسم ختم در رستورانش دچار افسردگي شده به توصيه پزشك مصمم است رستوران را بفروشد حال آنكه هر يك از كارگران مشكلات زيادي در زندگي دارند كه حل آنها وابسته به كارشان است...
"بيست" از آن دسته فيلمهاست كه به داستان وابستگي زيادي ندارد و قرار است با پرداختن به جزئيات به ويژه روحيات و رفتار شخصيت اصلي ( مالك رستوران) و نيز بررسي مسائل آدمهاي داستان مارا به هدفي رهنمون كند.اين هدف مي تواند پارادوكس مرگ و زندگي ، شادي و غم ،تنهايي و وحدت، آرامش و تشويش باشد.به هر حال هر كدام از اين نكات كه مد نظر نويسنده و كارگردان بوده بايد اذعان كرد در كارش موفق شده است.هر چند كه به نظر مي رسد مهمترين ايده فيلم تناقض شادي و غم باشد كه همزاد آدمهاي اين داستان و در شكل گسترده ترش آدمهاي جامعه امروز ما شده است.فیلم با شادی آغاز می شود و با مرگ به پایان می رسد.فیلمساز موفقیت اعظم خود را مدیون انتخاب موضوع فیلم یعنی زندگی آدمهایی که از غم مرگ پذیرایی می کنند است. اما كاهاني به عنوان كارگردان در اين فيلم موفق تر از كاهاني به عنوان فيلمنامه نويس است چرا در بخش متن مي توان از برخي شخصيت ها ايراد گرفت كه مثلا شناسنامه كاملي ندارند همچون مالك رستوران كه معلوم نيست براي چه همسرش را طلاق داده،همسرش حالا كجاست و آن پسر كه ادعا مي كند فرزندش است تا حالا كجا بوده و اساسا چرا شخصيت اصلي كه عليرغم عصبي بودن و تلخي اش روح مهربان و عادات انساني دارد به دختر بچه فيلم هيچ علاقه اي ندارد يا چرا به جنس مخالف علاقه نداشته اما يكباره با پيشنهاد همسر آشپز تصميم به ازدواج مي گيرد و... اما كاهاني به عنوان كارگردان نقاط قوت زيادي دارد كه ازآن جمله مي توان به انتخاب بازيگران، بازي هاي خوب به خصوص پرويز پرستويي كه به شدت خوب ظاهر مي شود و با آن بازي زير پوستي اش موثر است.حبيب رضايي كه تصادفا در اين فيلم خوب بازي مي كند و عليرضا خمسه كه اين بار در نقشي تلخ و دستي معلول با قدرت ظاهر مي شود و بقيه كه در مجموع خوب هستند( البته به غير از بازيگر نقش پسر مالك).فيلمبرداري و تدوين فيلم هم جاي تقدير دارند چرا كه تا 90 درصد فيلم در لوكيشن اصلي (رستوران) مي گذرد و همين مي تواند دست سازنده اثر را ببندد.كاهاني در ثبت لحضات تنهايي صاحب رستوران به خوبي عمل مي كند و همين نكته است كه "بيست" را به اثري قابل تعمق مبدل مي كند.هر چند كه اثر درخشاني مي توانست باشد و حالا نيست.
زماني مي خواستم مستندي بسازم از يك مرد غارنشين،وقتي باعباس كيارستمي در اين باره حرف مي زديم گفت منتقدان اول پيام را مي سازند بعد مي روند سراغ خود اثر.اما به نظرم بعضي از فيلمسازان هم همينطورند.ابوالحسن داوودي يكي از اين مثال هاست كه درباره فيلم آخرش مي توان چنين ادعايي كرد.او در"زادبوم" به عنوان كارگردان ابتدا مفاهيمي را در نظر گرفته و سپس بر اساس آن پيام ها و مفاهيم فيلمش را جلوي دوربين برده است و مشكل دهمين اثرش از همين جا آغاز مي شود.در"زادبوم" رجعت آدمها به خاك خود مهمترين موضوع اثر است.تاكيد روي لاكپشت هايي كه بر اساس نوعي رفتار بيولوژيك پس از سي سال به زادگاه خود برمي گردند تا تخم گذاري و چرخه حياتشان را تكرار كنند خود نشانه اي بر علاقه داوودي بر اين پيام است.او چند شخصيت دارد كه هر كدام در يك نقطه از كشور يا جهان پراكنده اند.مادر به عنوان دكتراي علوم زيست شناسي در جزيره اي مشغول تحقيق روي لاك پشت ها، پدر به عنوان فعال سياسي درگير مبارزات انتخاباتي در تهران،دختر خانواده درگير طلاق و خيانت شوهر پولدار در دبي، پسر خانواده به دنبال تحقيقات پزشكي در آلمان وپدر بزرگ خانواده به عنوان كاپيتان فراري درقايقي روي آبهاي يك بندر آلماني.اما پس از ماجراهايي همه اين آدمها به خاك و خانه خود باز مي گردند و خانواده به عنوان نهادي امن همه در سايه خود قرار مي دهد.به اين پيام اصلي مجموعه اي از پيامهاي فرعي را نيز مي توان اضافه كرد.پيام هايي با موضوع بي ارزش بودن بازي هاي سياسي، اهميت نداشتن پول در خوشبختي، گم شدن عاطفه و احساس در مناسبات امروزي و...
ابوالحسن داوودي كارگرداني با تجربه و پر از وسواس است كه در اين فيلم هم روي جزئيات كارش انرژي زيادي گذاشته و البته نتيجه گرفته است.او از دو سال پيش درگير ضبط صحنه هاي مربوط به تخم گذاري لاكپشت ها بوده و توانسته است از اين ايده در متن قصه ونيز در تدوين فيلم استفاده خوبي ببرد.از سوي ديگر تعدد شخصيت ها گرچه به ايده اصلي فيلم نزديك بوده اما اساسا بعضي از شخصيت ها به شكل ضعيفي پرداخته شده اند يا شخصيتي مثلپدر بزرگ اساسا زيادي به نظر مي رسد چرا كه جز اينكه نويسنده به ما بگويد آن آدم سياسي از خود راضي پدرش راهم فراموش كرده و او نماينده نسل ديروز است كاركرد ديگري ندارد و در پيشبرد درام كمك زيادي نمي كند.در اصل براي تكميل پيام اوليه اي است كه كارگردان قبل از ساخت دنبالش بوده، به نظر مي رسد بحث سه نسل ايراني در يك فيلم قدري كليشه شده باشد.دختر خانواده هم چنين ماجرايي دارد يعني به و.جود آمده كه به ما كمك كند بفهميم وجه امصالحه يك رابطه سياسي كثيف شده و حالا كه نمي تواند از دبي به كانادا برود موطنش و دامان مادرش بهترين جا براي اوست.اما قصه اصلي يعني زني كه درگير پروژه لاك پشت هاست با سه مساله درگير است اول شوهرش كه به خانواده بي اعتنا بوده و حالا روي ويلچر افتاده،دوم اهالي محل كه فكر مي كنند تخم لاكپشت ها حق مسلم آنهاست و سوم پسر و دختري كه دورند.وقتي فيلم را مرور كنيم به سادگي مي شود فهميد كه مشكل سوم اصولا آخر فيلم پيش مي آيد و زود هم به سرانجام مي رسد.مشكل دوم به سادگي رفع مي شود و تعليقي از اين جهت در كار نيست و مشكل اول كه تماشاگر قدري با آن درگير مي شود."زادبوم" به هر حال فيلم خوش ساختي است.فيلمبرداري و تدوين آن را مي توان پسنديد اما موسيقي بسيار موثري دارد و بازي هايي كه به ياد مي ماند.بازي استاد عزت الله انتظامي در نقش كاپيتان كه گاهي فارسي حرف مي زند و گاهي آلماني يا تركي، با همان حركات چشم و صورت و نگاه هاي نافذي كه در جاي خود استفاده مي شوند.بهرام رادان كه گرچه بيشتر انرژي اش صرف بيان ديالوگ هاي آلماني شده اما دلنشين است و همچنين مسعود رايگان كه جز دقايق صداسازي اش خوب است.
سوپر استار؛ ساخته تهمينه ميلاني كار جديدي نسبت به ساخته هاي پيشين اوست. جديد از آن جهت كه اين بار شخصيت محوري او يك زن نيست و داستاني زنانه روايت نمي شود.اما با اين حال زن نسل جوان، نماينده فرشته هاي زميني است و هم اوست كه سوپر استار ماجرا را از دود سيگار و عق عرق و زنان بزك كرده نجات مي دهد.فيلم هاي ميلاني ويژگي ها و مشخصه هاي واحدي دارند كه اهل سينما براحتي مي توانند آنها را شناسايي كنند.مولفه هايي همچون مردان بدجنس، زنان ستمديده، مسائل حقوقي، نگاه نابرابر اجتماع به جنس زن و مسائلي ازاين دست دغدغه هاي او در فيلمهاي گذشته اش بوده اند حتي در اثر متفاوتي مثل "آتش بس" نيز به كرات مي توان نشانه هاي تعلق خاطر او به زنان را شناسايي كرد.ميلاني اين بار در "سوپر استار" جدا از آنكه يك مرد بازيگر را شخصيت داستانش قرار مي دهد تلاش مي كند از گذر زندگي او بي عاطفگي ، عصبيت و آشفتگي ذهني يك چهره مقبول عامه را نمايش بدهد و از همين مسير ستاره ها را افرادي منزوي،بي اخلاق و بي ظرفيت معرفي كند.در واقع او به اين دليل زن را شخصيت محوري اش قرار نداده چرا كه قرار است نجات دهنده او دختري معصوم باشد كه فرشته وار پا به دنياي او مي گذارد و پس از تحولش راه به ناكجاآباد خود بكشد.ميلاني پس از ساخت 10 فيلم حالا ديگر به خوبي مي داند كه چگونه مي توان احساسات تماشاگر را برانگيخت و مجموعه اي از شعارهاي اخلاقي را با بسته بندي مناسب حال او تحويلش داد.كاري كه ميلاني مي كند نه تنها تخريب شخصيت هاي سوپراستار است - كه البته با قاعده معرفي شده در فيلم اساسا چنين موقعيتي را براي بازيگري اينجايي نمي توان متصور شد - بلكه نگاه غير واقعي و بدبينانه اي را پشت صحنه سينما ارائه مي دهد.داستان فيلم ماجراي بخشي از زندگي يك هنرپيشه نقش اول است كه خودش را سوپرراستار مي نامد.او آدمي لابالي و بي اخلاق است و در برخوردي كوتاه با دختري نوجوان تلاش مي كند از وي سواستفاده كند اما او مي گويد كه دخترش است.دختري كه 16 سال پيش قرار بوده سقط شود اما مادر شهرستاني اش او را بزرگ كرده و در آخرين دقايق مرگ واقعيت را به وي گفته است.از اين به بعد سوپراستار كه احساس كرده تنوعي در زندگيش پديد آمده دست از رفتارهاي خود برمي دارد اما در يكي از شب ها عليرغم قولش به دخترش مست مي كند و او را از خود مي راند و…داستان تاثير يك فرشته روي آدمي گناهكار ماجراي تازه اي در سينما نيست .اما مهمتر ازآن اينكه ميلاني نتوانسته زاويه جديدي بر اين داستان تكراري باز كند و با شعار دادن مي كوشد مفاهيم واضح را براي تماشاگرش ترجمه كند.ناگفته نماند كه ميلاني به جز دقايقي از كار خود با يكدستي فيلم را جلو مي برد و همين ريتم مناسب است كه احتمالا تماشاگر را راضي نگاه خواهد داشت.بازي شهاب حسيني در نقش سوپر استار عليرغم توانايي اش جز چند صحنه از فيلم مناسب نيست و به باورپذيري تماشاگر لطمه وارد مي كند.از سوي ديگربازي فتانه ملك محمدي درنقش رها دختر فيلم مهترين نقطه قوت كار است.او با چهره معصومانه و بازي راحتش جلوي دوربين مي تواند معرف يك چهره قوي در سينماي سالهاي بعد باشد.
بهرام بيضايي بعد از 8 سال دوري از سينما اين بار با "وقتي همه خوابيم" به جشنواره آمد.فيلمي كه همچون شايد وقتي ديگر به نوعي حديث نفس محسوب مي شود.اما آنچه در نظر اول اين فيلم و هر فيلم ديگري از بيضايي را به رخ مي كشد شباهت آثار سينمايي اش به تئاتر و شباهت آثار تئاتري اش به سينماست.اين بارهم اين ماجرا اتفاق مي افتد اما نه به شكلي كه انتظار داريم بلكه او با ترفندي سينمايي به اين دغدغه مي پردازد.درواقع او با بياني سينمايي به دلمشغولی اش یعنی ميزانسن هاي تئاتري مي پردازد.داستان "وقتي همه خوابيم" از برخورد زني نويسنده با قاتل تبرئه شده اي آغازمي شود.زن تلاش مي كند با توجه به استيصال و بي پولي مرد ابتدا او را وادار به همكاري در بيان داستان زندگي و زندان رفتنش كند و در وهله دوم نظرش را به همكاري در يك قتل تازه جلب كند.اما در اوج داستان آنها از جلوي دوربين كنار مي روند و تماشاگر در مي يابد تا بحال داستان فيلمي را تماشا مي كرده كه اين دو در حال بازي كردنش هستند.در بخش دوم داستان هم كه قرار است بخش مهمتر فيلم باشد ماجراهاي دخالت بيجاي تهيه كننده و سرمايه گذاران در ورود يك بازيگر خوش چهره ويك دختر عمه لوس و بزك كرده به جاي اين دو روايت مي شود تا آنجا كه به جاي كارگردان فهيم اثر هم يك جوان منگل و از همه جا بي خبر قرار مي گيرد و...
بيضايي در بخش اول فيلم به مولفه هاي قديمي اش همچون بيان فاخر و غير اجتماعي،حركت هاي تصنعي بازيگران،نوع بازي هميشگي مژده شمسايي و نيز ساير بازيگران،تعدد شخصيت،فضاهاي وهم آلود و ...مي پردازد.بايد اعتراف كنم به جز "باشوغريبه كوچك" اساسا از نوع پيشبرد داستان يا بازي ها و اصولا ميزانسن تئاتري بيضايي لذتي نبرده ام و اين بار هم در دقايق بخش اول بي صبرانه منتظر يك جرقه بودم و خوشبختانه بيضايي اين جرقه را در نخستين نماي پشت صحنه به باور مي نشاند.در اينجا نفسي مي شود كشيد و باخود گفت خب تا اينجايش فيلم بوده و حالا مي توان وضعيت بهتري را انتظار كشيد.اما بيضايي به جاي بهره گيري از اين فرصت طلايي و دور شدن از بيان و ساختاري كه ديده ايم مي كوشد از مصائب و مرارت هاي ساليان گذشته خود در سينما عقده گشايي كند.ضعف اصلي فيلم هم از همين جا آغاز مي شود به تعبير ديگر بيضايي به جاي تعريف يك داستان ديگر كه مثلا داستان اصلي است دچار حاشيه رفتن و حركت به سمت آدمهايي مي شود كه احتمالا در سينما و يقينا در فيلم قبلي اش "پرتگاه" دچار ناراحتي اش شده اند.با اين همه نمي توان از تدوين و ريتم فيلم به خوبي ياد نكرد.همچنين فيلمبرداري خوبش و موسيقي عالي محمدرضا درويشي.همچنين بازي بازيگراني مثل هدايت هاشمي، شقايق فراهاني ،مهرداد ضيايي و حسام نواب صفوي.اما بايد اذعان كرد كه مژده شمسايي همان خانم سگ كشي و افرا و ...است كه اين بار تنها در نقش بدل خواهر خود به خوبي ظاهر مي شود.به نظر مي رسد مشكل اصلي فيلم يازدهم بيضايي اين باشد كه ما با يك فيلم درفيلم طرفيم و دو فيلم مي بينيم كه هيچكدام ما به دنبال خود نمي كشند و از نيمه رها مي شوند.
فیلم های بخش بین الملل گرچه با سانسور همراه اند و مجموعه کاملی هم از سینمای جهان نیست.اما دیدن هر اثری روی پرده ارزش های خاص خود را دارد و البته دیدن آثار سینمایی در یک محفل دوستانه و حتی غریبانه شیرینی خاص خود را دارد.این هم از فیلم های بخش مسابقه بین الملل فجر:اين روزها گروهى از سينماگران ايرانى در شهر كربلا به سر مى برند اما نه فقط براى زيارت؛ اين گروه در حال فيلمبردارى فيلم سينمايى «عصر روز دهم» هستند. اين فيلم نخستين اثرى است كه در بارگاه سيدالشهدا(ع) كليد خورده و زمانى اهميت پيدا مى كند كه بدانيم در روزگارانى نه چندان دور و تا سال هاى پس از دفاع مقدس كمتر تصويرى از عتبات عاليات در اختيار بود. شايد روزى برسد كه سينماى ايران ده ها اثر با موضوع شهر كربلا يا حرم امام حسين (ع) توليد كند، تا رسيدن آن روز اين فيلم را كه رؤياى مرحوم رسول ملاقلى پور بود گامى محكم مى توان دانست.ساخت فيلم براساس فضاى اماكن زيارتى به خصوص در حوزه جهان اسلام و تشيع بندرت در سينماى ايران رخ داده است، با اين حال آثار معدودى را مى توان در تاريخ سينماى ايران سراغ گرفت كه اتفاقاً آثار با ارزشى بوده اند.
اساساً در فيلم هاى ايرانى به دو گونه از لوكيشن اماكن متبركه استفاده شده است؛ نخست آثارى كه موضوع و داستان آنها حول محور ديگرى مى چرخيده و در لحظاتى از فيلم به فراخور داستان و سير حوادث فيلم، شخصيت هاى داستان در اماكن متبركه، امامزاده ها يا حرم ائمه معصوم (ع) حضور پيدا كرده اند. آثارى كه تعدادشان كم نيست، اما در گروه دوم آثارى قرار دارند كه محور داستان درباره حضور شخصيت ها در اين اماكن مذهبى و زيارتى است. در واقع در اين آثار موضوع و مكان نقش اساسى بازى مى كنند. در آثارى از اين گروه اصلاً مكان ديده نمى شود اما مهم ترين اتفاق فيلم حضور شخصيت ها در آن و تلاششان براى رسيدن به آن است، فيلم هايى همچون چاووش (ساموئل خاچيكيان)، وقتى همه خواب بودند (فريدون حسن پور) و ... از اين دسته اند. اما فيلم هايى كه لوكيشن بارگاه و زيارتگاه نقش كليدى در آن دارند كمتر از ۱۰ اثر هستند. در سال هاى قبل از انقلاب اسلامى فيلمى مستند ساخته شد كه «خانه خدا» نام داشت، با همكارى گروهى از فيلمبرداران و به كارگردانى جلال مقدم ساخته شد. اين فيلم در ماه ذى الحجه در ۱۱ سينماى تهران روى پرده رفت و با استقبال مردم مواجه شد. اين اتفاق هرگز در سينماى آن دوران تكرار نشد و فيلم ديگرى نيز با اين مضمون يا درباره خانه خدا ساخته نشد.در سال هاى پس از انقلاب اسلامى فيلم «زمين آسمانى» به كارگردانى محمدعلى نجفى (سال ۱۳۷۳) ساخته شد كه ساختارى مستند و داستانى داشت و فصل هايى از فيلم در خانه كعبه فيلمبردارى شده بود. اين روزها هم كمال تبريزى فيلم «پاداش» را با مضمون اعزام يك گروه ايرانى كه به عنوان جايزه عازم عربستان سعودى و سفر حج شده اند در دست ساخت دارد.اما درباره مشهد و حرم امام رضا (ع) فيلم هاى زيادى ساخته شده كه بخش اعظم آنها آثار كوتاه و مستند هستند. در سينماى بلند، فيلم «دو چشم بى سو» در سال ۱۳۶۲ توسط حوزه هنرى و به کارگردانی محسن مخملباف ساخته شد. فيلمى كه درباره معجزه بينا شدن يك نوجوان در بارگاه امام هشتم است.
فيلم «شب» و«هر شب تنهايى» دو فيلم از رسول صدرعاملى هستند كه درباره زوار امام رضا (ع) ساخته شده اند. اين دو فيلم كه بخش هاى اول و دوم از يك سه گانه هستند، در مشهد جلوى دور بين رفته اند و بازيگران مطرحى همچون عزت اللـه انتظامى، خسرو شكيبايى و امين حيايى (شب) و ليلا حاتمى و حامد بهداد (هر شب تنهايى) در آن بازى كرده اند. فيلم نخست سال گذشته در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد و فيلم دوم امسال در بخش خارج از مسابقه سينماى ايران حضور دارد. در اين ميان شايد ساخت فيلمى با موضوع سفر به سوريه خالى احساس مى شود، شايد روزى هم شاهد ساخت چنين فيلمى بوديم. اين اتفاق هم دور از ذهن به نظر نمى رسد.
تا دو روز ديگر جشنواره فيلم فجر كار خود را آغاز مى كند. شنبه اين هفته اسامى ۲۴ فيلم بخش مسابقه سينماى ايران معرفى شده و علاقه مندان به هنر هفتم مى كوشند تا با بررسى آثار اين بخش به يافته هاى جديدى دست پيدا كنند. امسال از ميان حدود ۱۰۰ فيلم توليد شده، اكثريت آثار متقاضى شركت در بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر شده بودند كه درنهايت ۲۴ فيلم براى بخش اصلى (مسابقه) انتخاب شده، ۱۹ فيلم در بخش فيلم اولى ها پذيرفته شده اند و شش فيلم نيز در خارج از مسابقه شركت كرده اند.
با نگاهى به مضامين و داستان آثار شركت كننده در بخش مسابقه به عنوان مهم ترين بخش اين رويداد سالانه مى توان به نتيجه رسيد كه عمده آثار توليدى در ژانر «ملودرام» ساخته شده اند. در اين ژانر ۱۱ فيلم شامل امشب شب مهتابه (محمدهادى كريمى)، بيست (عبدالرضا كاهانى)، پاى پياده (فريدون حسن پور)، حيران (شاليزه عارف پور)، دوزخ برزخ بهشت (بيژن ميرباقرى)، زادبودم (ابوالحسن داوودى)، سوپر استار (تهمينه ميلانى) شبانه روز (كيوان على محمدى و اميد بنكدار)، عيار ۱۴ (پرويز شهبازى)، مى زاك (حسينعلى ليالستانى) و هفت و پنج دقيقه (محمد مهدى عسگر پور) ساخته شده اند.در ژانر دفاع مقدس نيز چهار فيلم با عناوين به كبودى ياس (جواد اردكانى)، پنالتى (انسيه شاه حسينى)، كودك و فرشته (مسعود نقاش زاده) و موش (شاهد احمدلو) را مى توان شناسايى كرد. در ژانر كمدى نيز دو فيلم بى پولى (حميد نعمت الله) و موش (شاهد احمدلو) را مى توان نام برد كه اولى اثرى كمدى- رمانتيك بوده و دومى كمدى- دفاع مقدس است. در ژانر كودك و نوجوان هم دو فيلم «زمانى براى دوست داشتن» از ابراهيم فروزش و «كودك و فرشته» از مسعود نقاش زاده شركت دارند.فيلم هاى چهره به چهره (على ژكان)، صداها (فرزاد مؤتمن) و وقتى همه خوابيم (بهرام بيضايى) سه فيلم در ژانر پليسى هستند. فيلم هاى صندلى خالى (سامان استركى) و شبانه روز (كيوان على محمدى و اميد بنكدار) نيز در ژانر تجربى جاى مى گيرند كه اولى اثرى سوررئال و دومى اثرى ملودرام تجربى است. فيلم «پستچى سه بار زنگ نمى زند» از حسن فتحى هم اثرى در ژانر دلهره تعريف مى شود.با اين حساب از آثار كمدى كه غالب آثار اكران شده امسال را تشكيل مى دادند در توليدات جديد خبركمترى هست و در عوض فيلم هاى دفاع مقدس با كميت بالاترى نسبت به سال هاى قبل روبه رو هستند. ژانر دلهره و وحشت هم امسال مورد توجه فيلمسازان قرار گرفته و گرچه يك فيلم در بخش مسابقه قرار دارد اما سه فيلم ديگر دراين ژانر به بخش فيلم هاى اول و دوم راه يافته اند.
اسامی فیلم های بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره فیلم فجر اعلام شد.در این بخش که مهمترین بخش جشنواره هر سال به شمار میرود از اسامی فیلمهایی همچون "درباره الي" به كارگرداني اصغر فرهادي، "كتاب قانون" به كارگرداني مازيار ميري، "صد سال به اين سالها" سامان مقدم، "فرزند صبح" به كارگرداني بهروز افخمي، "پاداش" به كارگرداني كمال تبريزي ،"تسویه حساب" از تهمینه میلانی و ....خبری نیست، فیلم "اخراجی ها ۲" هم در کمال تعجب فقط در بخش فیلم های اول و دوم پذیرفته شده است.به هر حال فيلمهاي بخش مسابقه امسال عبارتند از: «امشب شب مهتابه» به کارگرداني محمدهادي کريمي به تهيهکنندگي مرتضي شايسته، «به کبودي ياس» به کارگرداني جواد اردکاني و تهيهکنندگي ابراهيم اصفري و بنياد سينمايي فارابي، «بيپولي» به کارگرداني حميد نعمتالله و تهيهکنندگي مصطفيشايسته، «بيست» به کارگرداني عبدالرضا کاهاني و تهيهکنندگي پوران درخشنده،«پاي پياده» به کارگرداني فريدون حسنپور به تهيهکنندگي علي لدني، «پستچي سهبار در نميزند» به کارگرداني حسن فتحي به تهيهکنندگي جواد نوروزبيگي و مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي، «پنالتي» به کارگرداني انسيه شاه حسيني به تهيهکنندگي سيدسعيد سيدزاده، «ترديد» به کارگرداني واروژکريم مسيحي به تهيه کنندگي سعيد سعدي، «چهره به چهره» به کارگرداني علي ژکان به تهيهکنندگي علي ژکان و سيما فيلم، «حيران» به کارگرداني شاليزه عارفپور» به تهيه کنندگي رخشان بنياعتماد و مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي ،«دوزخ ، برزخ ، بهشت» به کارگرداني بيژن ميرباقري و تهيهکنندگي سعيد شاهسواري، «زادبوم» به کارگرداني ابوالحسن داودي به تهيهکنندگي ابوالحسن داودي با مشارکت حوزه هنري و بنياد سينمايي فارابي،«زماني براي دوست داشتن» به کارگرداني ابراهيم فروزش و تهيهکنندگي عليرضا سبط احمدي،«سوپراستار» به کارگرداني تهمينه ميلاني و تهيهکنندگي محمدنيکبين. «شبانه روز» به کارگرداني کيوان علي محمدي و اميد بنکدار به تهيهکنندگي سيد جمال ساداتيان و مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي،«صداها» به کارگرداني فرزاد موتمن و تهيهکنندگي علي واجد سميعي، «صندلي خالي» به کارگرداني سامان استرکي» به تهيهکنندگي عليرضا شجاع نوري -ايرج تقيپور و مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي «عيار 14» به کارگرداني پرويز شهبازي و به تهيهکنندگي پرويز شهبازي،«کودک و فرشته» به کارگرداني مسعود نقاشزاده و به تهيهکنندگي حسن کلامي و سيما فيلم «ملک سليمان» به کارگرداني شهريار بحراني و به تهيهکنندگي مجتبي فرآورده، محصول بنياد سينمايي فارابي ،«موش» به کارگرداني شاهد احمدلو به تهيهکنندگي سعيد سعدي، شبکه جهاني الکوثر ،«ميزاک» به کارگرداني حسينعلي ليالستاني به تهيهکنندگي جهانگير کوثري و بنياد سينمايي فارابي ،«وقتي همه خوابيم» به کارگرداني و تهيهکنندگي بهرام بيضايي، «هر شب تنهايي» (خارج از مسابقه ) به کارگرداني «رسول صدرعاملي» و تهيهکنندگي سيد کمال طباطبايي و «هفت و پنج دقيقه» به کارگرداني محمد مهدي عسگرپور به تهيهکنندگي محمدرضا تختکشيان.
بد نیست بدانید که اعضای هیات انتخاب جشنواره امسال را سعید حاجي ميري تهيه کننده سينما، سيد حسن حسيني کارشناس فرهنگي، مرتضي رزاق کريمي تهيه کننده و مستندساز، مجيد رضا بالا کارشناس فرهنگي ، سيامک شايقي نويسنده و کارگردان ، محمد ابراهيم صلواتي فر کارشناس فرهنگي ، مينو فرشچي فيلمنامهنويس ، حسين کرمي کارشناس فرهنگي و مجتبي مشيري کارشناس فرهنگي تشکیل می دادند.