خب،عاقبت جومونگ به تهران آمد و چشم ایرانی ها به این چشم بادامی روشن شد،مبارک است انشاالله. اصلا چه کسی گفته آمدن یک هنرپیشه آن هم از نوع کره ای که نه زبانش را می شود فهمید و نه حشر و نشری با خاندانش داشته ایم محل اشکال است؟ اصلا هم بد نیست که هیچ، خیلی هم منفعت دارد. منفعت هم که می دانید دو شکل دارد: مادی و معنوی. منفعت مادی اش می رود به جیب شرکت معظم ال جی و منفعت معنوی اش می رود توی چشم - ببخشید منظورم توی ذهن و روح ـ من و شمای بیننده. اصلا بگذارید بگوییم آمدن جومونگ به تهران خیلی عاید به فایده بوده.مثلا یکی اش یک طرفه شدن خیابان ولیعصر بود که با قدوم مبارک سرسلسله امپراطوری گوگوریو به جام جم مزین شد. ترافیک و شلوغی این خیابان عریض و طویل هم بماند برای ما، مگر این همه خبرنگار و عکاس و مصرف کننده ال جی توی آن ازدحام استقبال چه بلایی به سرشان آمد که توی ترافیک خیابان یکطرفه بیاید. خودمانیم این عکاس ها هم هم موجودات جالبی هستند ها، شنیدم آنجا از سر وکول هم بالا می رفته اند تا یک عکس قدی از جناب مستطاب سانگ ثبت کنند( ما که نبودیم،راست و دروغش گردن همین خبرگزاری های جوراجور که این همه خبر و سفر را ول کرده اند،رفته اند سراغ جومونگ).اصلا به ما چه که عکاس ها می خواهند تا یک ماه سوز دستاوردشان را به ناشران مجلات ـ رویم به دیوار ـ زرد بگذارند.اصلا چه اشکالی دارد از نمد آقای جومونگ کلاهی هم برای جماعت عکاس و خبر بنویس دربیاید.
از جمعیت بگویم که ظاهرا از فرودگاه تا هتل استقلال و از هتل تا مرکز همایش ها دنبال ماشین میهمانمان بوده اند. خب این هم خیلی اشکال ندارد چون خودش دو تا منفعت شامل حال ال جی می کند به تعبیر دیگر، هم خلق الله با موبایل هایشان( فرقی نمی کند مارکش الی جی باشد یا خیر) عکسی از جومونگ می گیرند و هم جناب سانگ در مصاحبه غیر مطبوعاتی اش ـ چون مطبوعاتی نبوده و عموم اقشار حتی چند تن از بچه ها و نوادگان کارکنان تلویزیون هم حضور داشته اند مثلا همین کامران نجف زاده خودمان که خبرنگار صدا و سیماست ـ می تواند بگوید که "بعله... من تشکر می کنم خیلی هم ممنون که تا فرودگاه دنبال من آمدید... اینجا واقعا کشور آزادی است ..." احتمالا که چه عرض کنم یقینا می دانید که جناب جومونگ قرار است چند جای دیگر هم بروند که یکی اش دیدار با هنرمندان ایرانی است. البته من قدری مشکوکم که هنرمندان وطنی ما از این آدم استقبال کنند، خب حق هم دارند.مگر آنها چه چیز از ایل گوک سانگ کم دارند که ۴ نفر بادیگارد باید سانگ را محافظت کرده و این همه یارو را حلوا حلوا کنند.اصلا تا بحال فکر کرده اید که اگر برای همین مصطفی زمانی خودمان هم توی سالن همایش ها جلسه می گذاشتند و بیننده های یوزارسیف را آنجا می آوردند ـ اتوبوس مجانی هم که اصلا لازم نداشت ـ آنوقت می دیدید که چقدر ازدحام میشد.اما چه می شود کرد اینجا شرکت های تجاری برای هنرپیشه ها تره هم خرد نمی کنند .آها یادم آمد قبلا خرد می کردند ،امااین مدل های تبلیغاتی آنقدر بی ظرفیتی کردند و بی جنبه بازی درآوردند که جلویش گرفته شد. حالا گیرم تقصیر هنرپیشه ها نبود و دلیلش ورزشکارها بودند. امان از روزگار نامراد! عرض به حضورتان که همین هنرپیشه های خودمان خیلی هم هنرمند تر از امثال جومونگ و دایه یانگوم هستند اما چه می شود کرد که این فیلمنامه نویس های ما دل به کار نمی دهند و این کارگردان ها به جای ساختن یک کار مقبول عامه در جهان همه اش درباره دوزخ و برزخ سریال می سازند. من حتم دارم که این آثار از نظر ارزشی و مفهومی و تکنیکی خیلی هم قابل توجه و ستایش است اما افسوس و صد دریغ که این جهانیان کافر مآب همه اش گرفتار علایقی مثل اکشن و زد و خورد و تعقیب و گریز و گلاب به رویتان سکس و این مزخرفات در فیلم ها هستند. چی؟!... می بخشید! این کسی که همین الساعه مطلب را قرائت می کند به من اشاره کرد که جومونگ اصلا فاقد این عناصر است هر چند که بعضی جاهایش اکشن است...بفرمائید شاهد هم از غیب رسید.خب برادر من! شما چرا اینقدر می روی درباره همسایه ها و آپارتمان نشینی و آخرت سریال می سازی؟ بهتر نیست یک سری هم بزنی به کوروش و آرش و رستم و جمشید و افشین و کامبیز و پانی و پارمیدا و بر وبچ و درباره شان سریال بسازی آنوقت می بینی که همین شرکت های ورشکسته خودمان مثل ایران خودرو می آیند ،چی بود؟ ... آها ... اسپانسر بازیگر نقش اولش می شوند و این موفقیت هنری سینمایی و ماشینی را در دنیا توی بوق می کنند که ...اینه؟! آنوقت است که عادل فردوسی پور بینوا هم می آید و می گوید چه میکنه این ایران خودرو! ... از بحث اصلی خارج شدیم.بهتر است برویم خوب روحمان را جلا بدهیم که تا یک ماه به هر سایتی و هر وبلاگی سر بزینیم جومونگ را خواهیم دید.مجله های زرد و درپیتی را هم که جای خود دارند.می ماند این روزنامه ها و نشریات وزین که واقعا نمی دانم این بار گران را چگونه برخواهند داشت.جومونگ است دیگر...
این هم عکس های حضور جومونگ بزرگ در تهران بزرگتر ،این هم خبرش
در میان این همه فیلم دختر و پسری و کمدی های سخیف که این روزها بر پرده سینما می رود - جدا از اثر ارزشمند درباره الی - مستندی هست که در ذهن ما رسوب می کند."تهران انار ندارد" مستندی بلند از مسعود بخشی است که حاصل تجربه ای تازه در عرصه آثار سینماحقیقت به شمار می آید. دیدن این اثر برای تماشاگر سالن تاریک سینما هم تجربه ای تازه است چرا که در این سی ساله تنها یکبار و آن هم به مدد رخشان بنی اعتماد شاهد اثری مستند در جدول اکران سینماها بوده ایم، مستندی در خور توجه به نام "روزگارما" که برگرفته از رویدادهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۰ بود. حالا هم شاهد نمایش اثری دیگر هستیم که گرچه خط کلی آن یادآور رویدادهای سیاسی روزگاران گذشته تا امروز کلانشهر تهران است اما موضوعات و داستانهای دیگری در حوزه های اجتماعی،شهری،فرهنگی و غیره را تحت پوشش خود قرار می دهد.شاید خواننده ای که فیلم را ندیده و این سطرها را می خواند با خود فکر کند که در یک اثر ۷۰ دقیقه ای چگونه می توان همه تاریخ و مدنیت تهران بزرگ را توضیح داد و تفسیر کرد اما باید اذعان کنم که کارگردان با موفقیت از این مرحله عبور کرده و تماشاگر را قانع می کند.اساسا بزرگترین موفقیت بخشی در همین نکته نهفته است که توانسته با بهره گیری از ایجاز جادویی خود نه تنها تاریخچه ای تقریبا کامل از تهران به ما بدهد بلکه توانسته در مسیر این رویکرد از عناصری همچون طنز و عشق موقعیت های تازه ای خلق کند و مقام خود را از یک راوی ساده به یک تحلیلگر بکشاند. در واقع مسعود بخشی به عنوان محقق کوشیده است از ورای میلیونها رویداد و آدمی که در تهران جاری اند بخش هایی را گلچین کند که ما هر روز از آن براحتی عبور می کنیم و از همین پازل ها تصویری که انتظار داشته فراهم کرده است. یکی از موفقیت های کارگردان"تهران انار ندارد" بهره گیری درست و منطقی از اسناد آرشیوی و شواهد موجود است، به تعبیر دیگر او به جای استفاده بی حد و حصر از هزاران قطعه موجود از مستنداتی استفاده کرده که تهران دیروز و امروز را در مقایسه قرار می دهد و از مسیر همین مقایسه به دستاوردهای تازه ای نائل می آید. استفاده از لحن و بیان طنزگونه در این اثر مستند اجازه می دهد برخی از دیدگاههای سازنده به باور نزدیک شود و تماشاگر از گذر لحظات مفرح اندکی هم به فکر وادار شده و در چرایی و چگونگی اتفاقات جامعه دقیق شود.تاکید روی گروه سازنده نیز ایده ای است که به خوبی جا می افتد چرا که عوامل سازنده اثر نیز تعدادی از آدمهای همین جامعه معرفی می شوند که در ساختار اجتماعی شهر می توانند موثر باشند.
"تهران انار ندارد" مستند ارزشمند و زیبایی است و تماشایش برای هر کسی که در تهران زندگی می کند حاوی نکات تازه ای خواهد بود.به ویژه ترانه های نوستالژیک فیلم برای تهرانی های اصیل و حتی جوانان امروز هم جالب خواهد بود. پارادوکس دنیای تهران قدیم و تهران امروز حتی در ترانه های فیلم هم دیده می شود.این فیلم را تماشا کنید، لطفا!
جشنواره فیلم کودک و نوجوان امسال هم تمام شد.پایانی بدون تاثیرات بزرگ و جریان عمیق.این جشنواره در حالی برگزار شد که برای سومین سال پیاپی در شهر همدان جاری بود.یکی از مشکلات اصلی اش هم از همین جابجایی( تهران به کرمان، کرمان به اصفهان و اصفهان به همدان) سرچشمه می گیرد،چرا که مدیران شهرستانی اساسا شناخت کامل و دقیقی از رویدادهای ملی ندارند و در حوزه بین المللی هم با مشکلات بیشتری مواجه اند. این ایده که جشنواره ها مرکز زدایی شده و در شهرهای دیگر برگزار می شوند به خودی خود بسیار ارزشمند است اما نباید اعتبار و آبروی یک جشنواره بین المللی که در معرض داوری میهمانان خارجی و رسانه های مختلف است به بازی گرفت.به اعتقاد من بسیاری از رویدادهای در کشور ما با آزمون و خطا پیکره کامل خود را به دست می آورد و در جشنواره فیلم کودک و نوجوان هم همچنان با آزمودن تجربه های جدید همراهیم.
جدا از اینکه استعفای دبیر جشنواره ۱۳ روز قبل از جشنواره امری غم انگیز است ،با مسائل عدیده دیگری هم در طول جشنواره برخورد کردم که گفتنش شاید به کار کسی که دلسوز این اتفاق ملی و جهانی است بیاید. یقینا یکی از آیتم های مهم در افزایش ارزش و اعتبار هر جشنواره ای کیفیت اجرایی آن است که در جشنواره همدان کمتر دیده می شد. نمایش کپی مخدوش یک فیلم یا رسیدن اثر دیگری درآخرین روزها و عدم حضور هنرمندان سرشناس سینمای کودک در این جشنواره از اتفاقات همیشگی این جشنواره در سالیان گذشته بوده است. بی نظمی و ناهماهنگی در برگزاری مراسم افتتاحیه و اختتامیه - علیرغم زحمت مضاعف دست اندرکاران - که دیگر امری عادی در جشنواره های ما شده است. حضور تنها ۲۷ میهمان خارجی که عمده آنها داوران کودک هستند یقینا از عدم توجه به این رویداد در سطح جهان خبر می دهد حال آنکه این جشنواره در جایگاه یکی از چند جشنواره معتبر جهان در نوع خود است و باید به اتفاق مهمی در تقویم های سینمایی کشورها مبدل شود .از کمبود فیلم های خاص کودک و نوجوان در جدول جشنواره که به طور قطع از تولید حداقلی آثار مختص این قشر سرچشمه می گیرد دیگر نمی نویسم که خود مثنوی جداگانه ای دارد.
خبر غم انگیزی است.نوشتن این خبر حال آدم را بد می کند.اما شاید نوعی ادای دین باشد به بزرگ مرد سینمای ایران.
سیف الله داد کارگردان سینما درگذشت.او نخستین کارگردان سینما بود که در پست معاونت سینمایی دولت قرار می گرفت.علاقه مندان سینما یقینا به خاطر می آورند که پس از انتصاب سیف الله داد به عنوان معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (باوزارت مهاجرانی در دولت اول خاتمی) چه موج عظیمی از خشنودی فضای سینمای ایران را برگرفت.این خوشحالی چندان هم بیراه نبود چرا که داد دست به تحولات بزرگی در سینمای ایران زد که باعث شکوفایی هر چه بیشتر سینمای ایران در داخل و خارج از کشور شد.از جمله رویدادهای مهم دوره مدیریت او می توان به برداشتن شرط تصویب فیلمنامه،فعال کردن بخش خصوصی،اعطای مجوز به فیلم هایی که چند سال در محاق توقیف بودند( از جمله بانو،آدم برفی،دیدار و ...)، ایجاد فضای مناسب برای فعالیت برخی کارگردانان قهر کرده(از جمله پرویز کیمیاوی،مسعود جعفری جوزانی،بهمن فرمان آرا،خسرو سینایی و ...)،کمرنگ کردن سانسور در سینما،رقابتی شدن بخش مسابقه جشنواره فجر و چند ابتکار دیگر اشاره کرد. سیف الله داد کارگردان خوبی هم بود و همین سه فیلمش - زیر باران،کانی مانگا و بازمانده - هم آثاری با مشخصات کیفی در سینما ارزیابی می شوند.او مصمم بود تا اپیزود "تهران از ماورا" از مجموعه "تهران در جستجوی زیبایی" (درکنار داریوش مهرجویی و مهدی کرم پور) را بسازد که مرگ امانش نداد.او قبل از این یکی از اپیزودهای مجموعه "فرش ایزانی" را ساخته بود. داد در حالی که از مدتها پیش با عارضه سرطان درگیر بود عاقبت امروز و در ۵۴ سالگی بر اثر خونریزی داخلی در بیمارستان مهردرگذشت. بدون شک سینمای ایران این کارگردان فهیم را فراموش نخواهد کرد.خدایش بیامرزد.