در سينماي ايران به برخي از ژانرها هيچ توجهي نميشود. يكي از اين گونههاي سينمايي «ژانر زندگينامه» است كه چندان مورد علاقه تهيهكنندگان و كارگردانان سينما نيست. پيدا كردن دليل اين بيتوجهي يا كمتوجهي چندان مشكل نيست، چرا كه پرداختن به زندگي يك شخصيت سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ... نياز به فيلمنامهاي قوي دارد و همه خوب ميدانيم كه سينماي ما در اين بخش با ضعفهاي زيادي همراه است. از سوي ديگر عمده اشخاصي كه در اين ژانر مورد توجه قرار ميگيرند شخصيتهاي تاريخي، مذهبي و سياسي هستند كه نزديك شدن به زندگي آنها هم چالشهايي به دنبال خواهد داشت و هم هزينههاي توليد بالايي را طلب ميكند. از همه مهمتر آنكه ژانرهاي كمدي و خانوادگي (به تعبير ديگر دختر و پسري) چنان سايهاي بر سينماي ما انداخته است كه فرصت كمتري براي ژانرهاي ديگر باقي ميماند. در حاليكه ژانر زندگينامه يا بيوگرافيك در سينماي جهان جايگاهي مشخص دارد و هر ساله فيلمهايي در اين حوزه توليد ميشود. در سينماي ايران آثاري كه مشخصاً به زندگي افراد سرشناس پرداخته باشند بسيار محدود (در حد كمتر از پنج فيلم) هستند كه همين تعداد هم آثار مطرحي در وجه كيفي سينما به شمار نميآيند. حال آنكه در سينماي جهان به آثاري همچون گاندي، مالكوم ايكس، ماندلا، آمادئوس، ونگوك (شور زندگي)، علي كلي و... ميتوان برخورد. با اين تفاسير بايد اذعان كرد كه آثار زندگينامهاي در تلويزيون با وضع بهتري روبهرو هستند و اين رسانه توانسته است در طول سالهاي حيات خود بويژه در سالهاي پس از انقلاب توليدات زيادي روانه آنتن كند كه گرچه اغلب آنها از كيفيت سينمايي و ويژگيهاي هنري بهره كمي بردهاند اما برخي از آنها را ميتوان در زمره آثار شاخص اين حوزه شناسايي كرد.
در سينماي ايران
در سالهاي پس از انقلاب حدود ۲۰ فيلم با موضوع زندگي و آثار شخصيتهاي مختلف ساخته شده است كه اين فيلم ها خود به چند بخش تقسيم مي شوند. اول آثاري كه در گذر از يك موقعيت تاريخي يا اجتماعي به شخصيتها هم ميپردازند فيلمهايي همچون پيك جنگل، مرگ يزدگرد، سفير، كلوزآپ نماي نزديك، تختي و... دوم؛ فيلمهايي كه مقطعي از زندگي يك فرد را مورد توجه قرار ميدهند. آثاري مانند ابراهيم در گلستان، كمالالملك، ناصرالدين شاه آكتور سينما، حاجي واشنگتن، ميرزا كوچك خان، سردار جنگل، تيرباران، هنرپيشه، ايوب پيامبر ، صنوبر، خورشيد مصر، بشارت منجي، فرزند صبح و ... در اين گونه آثار گرچه شماي كاملي از زندگي شخصيت اصلي ديده نميشود اما ميتوان آنها را زندگينامهاي دانست. سوم؛ آثاري كه تولد، زندگي و مرگ شخصيتها را نمايش ميدهند كه در اين بخش با اثري خاص در سينماي ايران روبهرو نيستيم.
در تلويزيون
ژانر زندگينامه در تلويزيون با وضع بهتري روبهروست گرچه از ميان صدها اثر توليدي در اين سالها كمتر از بيست، سي مجموعه را ميتوان سراغ گرفت و به آثاري قابل تأمل همچون بوعلي سينا، كوچك جنگلي، امامعلي (ع) و روزگار قريب ميتوان اشاره كرد.سريالهايي همچون مدرس، مرغ حق، اميركبير، وزيرمختار، مسافر ري، سال سخت در خمين، ولايت عشق ، تنهاترين سردار، مريم مقدس، يوسف پيامبر، شهريار و... كه در دوران خود تماشاگران زيادي را پاي تلويزيون نشاندند. از سوي ديگر مديران سيما پروژههاي ديگري را هم در دست توليد دارند كه بزودي پخش ميشود. مختارنامه از داود ميرباقري و در چشم باد از مسعود جعفري جوزاني. به گفته اين مديران سريالهايي درباره حضرت موسي (ع) ، پروين اعتصامي، اقبال لاهوري، شهيد مطهري، ابوطالب، امام موسي صدر و ... هم در مسير توليد قرار دارند. پس ميتوان نتيجه گرفت كه در مديوم تلويزيون با وضع بهتري روبهرو هستيم، شايد زمان مناسب براي توليد، فرصت كافي براي پرداختن به داستان و شخصيتها، موجود بودن اعتبار مورد نياز و البته علاقهمندي بيننده اين امكان را فراهم كرده باشد، اما بدون شك در سينما هم ميتوان به اين موضوع اهميت داد و فيلمهايي مناسب درباره شخصيتهايي ملي، ديني، اجتماعي و... ساخت كه هم كيفيت ساختاري داشته باشند و هم داستان پركشش و جذاب، كافي است قدري به اين موضوع فكر كنيم و برنامهريزي كنيم.